اشتباهات و تولد

سلام....

×مهدیار  اگه یه چیزو اشتباه بشنوه و  اشتباه یاد بگیره.. بکشم خودمو درستشو قبول نمی کنه و  میگه: نه تو غلط میگی..... خانومم اینجوری یاد داده....

مثلا: سطل زغاله، بی انزوات، باد سردو زان ( بجای باد سرد وزان).....

حالا اومده برام  حدیت بخونه.... میگه علیرضا فتاحی من الایمان.... النظافتو  رو علیرضا فتاحی شنیدهخنده..... یا اهدنا صراط المستقیم رو میگه: اهدنا صرالالالاتقیم.......ماچ

× یه دفعه اومد و گفت مامان من میرم تلویزیون ببینم..... گفتم برو و خودمم اومدم پای کامپوتر..... بعد نیم ساعت تا 45 دقیقه که خسته شده اومده میگه: ای وای مامان من چرا اشتباهی گفتم تلویریون میخوام و تو هم اشتباهی رفتی کامپوتر بازی!!! ( آخر سیاست برای اینکه منو بلند کنه و خودش بشینه بازی کنهخنده)

* یه بار هم  میخواستم امتحانش کنم ببینم برای کامپیوتر چقدر زود بیدار میشه.... ساعت 6.5 صبح گفتم مهدیار پاشو مامان برو کامپیوتر بازی کن... عین فشنگ از جاش پرید و کلی با بابایی خندیدیم بهش. و گفتم میخواستیم امتحانت کنیم.... حالا فرداش اومده و میگه مامان بیا باز منو انتخاب کن که من بدوام برم پای کامپیوترخنده

 

پ.ن: امروز تولد عمه مهدیاره. هورا... عمه جونی خیلی دوستت داریم و قدر خودت و محبت های زیادتو میدونیم..... ان شاء الله همیشه گل لبخند مهمون لبهات باشه .... شاد باشی و از شادیت ما هم لذت ببریم....دوستت داریم هوارتابغلبغلقلبقلبماچماچهورا

فعلابای بای

/ 10 نظر / 14 بازدید
مامان دیبا و پرند

سلام دوستم تولد عمه جون مبارک. به گل پسری تاکید کن که حتما به علیرضا فتاحی توجه خاص داشته باشه. [قهقهه]

سارا

حدیث خوندنش منو روده بر کرد[نیشخند][قلب]

عمه مهدیار

خدایا هر کس به یادم هست به یادش باش اگر کنارم نیست کنارش باش در سختی ها پناهش باش [ماچ][ماچ][ماچ] ممنون از لطفتون مهربونا حسابی شرمندم کردین [خجالت] من هم براتون آرزوی شادی و شادکامی همیشگی دارم و دوستتون دارم هموجور [گل] [گریه][گریه][گریه]

مامان اکرم

سلام بچه ها حرف معلمشون براشون وحی منزله!!! تولد عمه جون هم مبارک[قلب]

شهرزاد مامان حسین

سلام. امان از دست شیطنت های این پسر. اون سطل زغاله و حدیث خوندنش که فوق العاده بود.ببوسش[ماچ]

مامان اکرم

سلام دندون شیری چون ریشه نداره، خیلی راحت کنده میشه. امیرمهدی هم اینقدر به این دندون لق ور می رفت که فقط آرزوش این بود که زودتر کنده بشه. چرا یه کمی خون اومد، ولی چیز خاصی نبود. من هم در مورد زخم و خون واینا عادی برخورد می کنم، اینه که امیرمهدی هم نمی ترسه.

مرد كوچك من

اون حديثش منو كشته كلي خنديدم به ايت حديث ابتكار مهديار ثمانه جوون تولد عمه جون هم مباركه ايشالا هميشه زنده باشن [ماچ][بغل]

مرد كوچك من

فك كنم حديث عليرضا فتاحي بيشتر از هميشه تو ذهنم بمونه كاي خنديدم بهش تولد عمه جون خيلي مباركه خيــــــــــــــلي[ماچ]

مامان پارمیدا

من عاشق این غلط غولوط گفتن بچه هام[نیشخند] . خیلی هم اصرار نکن درستشو بگه. بالاخره خودش درستشون میکنه. تازه یه لغت نامه هم برای پارمیدا نوشتم که باید بیایی بخونی![چشمک] تولد عمه هم مبارک باشه عزیزم.