افاضات مهدیاری

سلام....

× یه دفعه کاری رو که خودش می تونست انجام بده از من کمک می خواست... گفتم: پسر به این بزرگی که خودش بلده کاراشو بکنه چرا از من کمک میگیره...... حالا این سری یه چیزی میخواستم و گفتم مهدیار اونو بیار بده به مامان.... برگشته میگه: دختر به این بزرگی!!! چرا من آدم کوچولو باید بهش کمک کنم؟؟؟

× دختر همایه اومدخ بود و برای داشتن داداش به مهدیار پز میداد.... مهدیار هم خیلی خونسرد گفت: خوب منم داداش دارم... اونم 3 تا!!! اسماشونم افرا... ناروین... بارانه ( 3 تاشونم دخترنخنده).... تازه میخوایم بریم یه داداش گندم هم بخریم!! ( گفتم اگه دختر دار شم اسمشو میزارم گندم از خود راضی)... یعنی کلا موندم تو کف داداشای پسرم که همگی دخترن

× تو مراسم نیمه شعبان... تلویزیون داشت یه برنامه از آشپزخونه جمکران نشون میداد... که کلی غذا می پختن و شلوغ بود.... مهدیار با لذت تمام همه برنامه رو نیگاه کرد و آخرش گفت:‌مامان من بزرگ شم میرم اینجا تا آقای آشپزی بشم.... شکمویی این بشر....خنده

× مهدیار یکی از کارایی که میخواد وئقتی بزرگ شه انجام بده اینه که بره اداره از رییسش پول بگیره و بره واسه من یه موبایل بزرگ بخره که من بتونم با اون برم ایرتنت.... همیشه هم همینو میگه.... چند وقت پیش گفتم مهدیار جون واسه مامان یه مانتو هم میخری؟..... با یه حالتی برگشته میگه: بزار اول موبایلتو بخرممنتظر

فعلابای بای

/ 9 نظر / 16 بازدید
مامان دیبا و پرند

سلام دوستم یه دونه داداش هم کافیه چرا اینقدر هول کردی پسر گلم. مهدیار جان یه ماشین هم برای من می خری؟؟؟؟؟؟؟؟/قول میدم دیگه چیزی دیگه نخواهم[قلب][چشمک]

مامان تاتمه

ای جانم کسی چی میدونه شاید هم شما اشتباه میکنی مامانش دخترات همه پسرند[نیشخند]

ناهید

واه واه واه ... چه مامان ِ پر ادعایی !! بذار بچم پولی رو که واسه خریدن ِ موبایلت قرض کرده ، پس بده ، بعدش برو سراغ مانتو و لباس و کیف و کفش [خرخون]

ناهید

ما هم زیاد زیاد دوستتون داریم قربون [ماچ][پلک]

مامان طهورا

سلام ! چه پسرنازی دارید.انشاله همیشه سلامت باشه! شاد میشم بیای وب دخترم پس بیا دیگه! اگه دوست داشتی لینکم کن!وخبرم کن با چه نامی لینکت کنم