بچه بازی

امروز یه بچه بازی ای در آوردم که یادم می افته از خودم خجالت میکشم..... ٢ ماه بعد اینکه اومدیم کرج من اینجا باشگاه رفتم، بدمینتون، یه دختره هست که نمی دونم چرا از همون اول با من لج افتاد... لج که نه ولی از من خوشش نمی اومد نمی دونم چرا و اینو توی رفتارهاش و طرز برخورداش نشون میداد... منم سعی می کردم که خیلی به پرو پاش نپیچم و خیلی باهاش دمخور نشم..... هر وقت یار تعیین میکردن این بشر سعی میکرد ازم فرار کنه و با من تو یه تیم نیوفته.... البته که منم اصلا اصراری به این کار نداشتم.... تا اینکه امروز بعد حدود ٣ یا ٣ ماه من و اون با هم و به اجبار توی یک گروه قرار گرفتیم.... (‌قبلشم بگم که من خیلی حرفه ای نیستم و نهایتا ۴ ماهه که دارم بدمینتون بازی میکنم... برخلاف بقیه اشون که همه چند سالی هست تو این کارن) خلاصه.... نوبت ما شد و این دختره شروع کرد و گفت گند نزنی.... محکم بزن.... توپ به این خوبی خوب اسمش کنن دیگه.... اینم که از دست دادی....  بدنم یخ کرد... این بازی نیست که خاله خاله است.... من میرم اونور... خلاصه که تا من تکون میخوردم یه نیش و کنایه و متلکی بارم می کرد.... اینجور موقعها هم دیدین میخوای خوب باشی و بدتر میشه ... منم حسابی گند زدم و ٢١ بر ١١ باختیم...

چند بار میخواستم وسط گیم برم بیرون هی خودمو کنترل کردم و چیزی نگفتم تا اینکه بعد بازی راکتمو برداشتم و گفتم من خسته ام میرم خونه... هنوز نیم ساعت از وقت باشگاهمون هم مونده بود.... حالا هی بقیه بچه ها میگن ثمانه بیا با من... اون یکی میگه نه بیا برو پیش فلانی ... خلاصه اینکه یکی از بچه ها گفت از طرز  رفتنت معلومه که ناراحتی... چی شده  و بگو ... هر چی می گفتم بابا چیزیم نیست فقط میخوام برم  میگفت نه من می فهمم یه دفعه خسته شدی؟؟  بگو..... اینقدر گیر داد که اشکمو در آورد... حالا هر کاری میکنم اشکم وای نمی ایسته... مربی و بقیه بچه ها هم شکه موندن که چی شده من دارم گریه می کنم... .به زور جلوی خودمو گرفتم و گفتم من میرم... که این بار مربیه گفت امکان نداره تا نگی چی شده بزارم بری.... اصلا دلم نمی خواد تو کلاس من کسی دلخور باشه.... منم دلم پر، همه ماجرا را براش تعریف کردم.... که دائم بهم متلک میندازه و ازش بزرگترم احترام سرش نمیشه و...  مربیه که سر دلشو بار کرد دیدم اون از من بدتره و کلی دلخوری داره ازش و میگه اون رفتارش با همه همین جوره... تو احترام خودتو حفظ کن.... اینجور موقعها باید به این آدما محکم جواب بدی... گفتم بدی من اینه که اصلا نمی تونم جواب کسیو بدم... اصلا اهل جواب دادن نیستم.... گفت پس میدونو واسه اینجور آدما خالی نکن و وایستا سر جات و از  حقت دفاع کن... اگه اون پول باشگاه داده تو هم دادی و به اندازه اون از امکانات باشگاه باید بهره ببری....و اینجور حرفا...

خلاصه خواهر جان جونم واست بگه که حالا که یادم میاد از خجالت میمیرم که مث بچه ها زدم زیر گریه و پا شدم اومدم خونه..... تو خونه هم کلی اقای همسر بهم خندید که بچه ام.... حالا میخوام جلسه بعد شیرینی ببرم باشگاه و از بچه ها به خاطر اینکه ناراحتشون کردم مخصوصا مربیه عذر خواهی کنمچشمک

/ 22 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سوری مامان عسل

سلام خانومی. مرسی از تبریکت. روز شما هم مبارک. ببوس مهدیار گلم رو[ماچ][بغل]

بابای مهدیار

سلام ثمانه خانم من خیلی اتفاقی وبلاگتون رو دیدم، فقط داشتم درباره آسماویت تحقسق میکردم که یکی از گزینه های سرچم کامنتهای شما بود و وقتی دیدم شما هم یه مهدیار با مزه دارین گفتم یه کامنت براتون بذارم چون منم یه مهدیار کوچولوی با نمک دارم که یکسال و نیمشه اینم عکسشه http://www.up.tak-forum.com/download.php?file=g0bjmwftjc7arv9lmpwi.jpg خوشحال شدم از اشناییتون

بابای مهدیار

سلام ثمانه خانم من خیلی اتفاقی در حالیکه درباره ی داروی آسماویت سرچ میکردم به وبلاگ شما برخوردم و از اونجایی که منم یه مهدیار کوچولوی بامزه دارم برام جالب بود که یه مهدیار دیگه رو هم دیدم وبلاگ جالبی دارین

مریم پاییزی

چطورررررررررری ثمانه جونم ؟ نمی خوای تفلد بگیری ما رو دعوت کنی بیایم برقصیم ؟ [نیشخند] بابا نا سلامتی چند روز دیگه تفلد دوست پسرمه هااااا می خوایم بیایم رسما نومزد کنیم [ابله]

مامان پارسا

سلام ثمانه جون داشتن بچه ی خوش اشتها نعمتیه دست راست مهدیار جون رو سر پارسای من از طرف من این گل پسرو حسابی ببوس[ماچ][ماچ][بغل]

فیروزه

از اونجائی که 5شنبه تولد مهدیار خانه و من از فردا نیستم و دسترسی به نت هم ندارم ... پس پیشاپیشششششش تولدت مهدیار خان رو تبریک میگم ... [قلب]

صفایی

سلام فرزند میوه زندگی است، به شرط اینکه در تربیت او کوشا باشی، یعنی اینکه او ذخیره آخرت باشد نه طلبکار ما در دنیا و آخرت ، چون بفرموده قرآن کریم : یوم یفر مر, من اخی و ... پس باید طوری رفتار کنیم که قیامت او از ما و ما از او قرار کنیم. چون اگر خوب تربیت نکیم ، فردای قیامت جلوی ما را میگیرد انشا’الله که فرزندتان امام زمانی باشد . بزرگوار توجه داشته باش که ماه رجب زمینه ساز ورود به ماه شعبان، و ماه رجب و شعبان زمینه ساز ورود به ماه رمضان، ماه رجب، شعبان و رمضان زمینه ساز ورود به شب قدر می باشد . شب قدر پر قیمت و با ارزشتر از هزار ماه(83 سال) می باشد. اعمال در ماه مبارک ارزشی مضاعف دارد، بصورتی که صواب خواندن یک آیه قرآن برابر ختم قرآن است. حال شب قدر در چنین ماهی قرار دارد، پس اگر آن شب برابر هزار ماه است، اعمالش از جنس یک آیه برابر یک ختم است، پس ببین چی میشود . یا حق یا علی یا سید علی

آرزو

سلام دوست عزیز و خوبم اومدم بهت سر زدم و از مطالب وبت استفاده کردم منم با ***دنیای عکس*** ***دنیای کاریکاتور*** ***زندگینامه رها اعتمادی*** ***زندگینامه پانته آ مدیری*** ***شناسنامه شبکه من و تو*** ***ورود ممنوع*** و چندین و چند پست دیگه >>>> آپم و منتظر حضور گرم شما[گل]و استفاده از نظرات ارزشمندوتن[گل]هستم