نمایشگاه کتاب.... جشن الفبا....

سلام....

هفته پیش دو روزی  نمایشگاه کتاب رفتیم..... که بیشتر وقتمون توی غرفه کودک و نوجوان گذشت...... چندتا کتاب واسه مهدیار خریدم.... که یکیشون کتاب هزارتو است... کتابو به مهدیار نشون دادم و گفتم : از این بازیها دوست داری برات بگیرم... کتاب رو ورق زد و گفت نه اینا خیلی سخته.......... کتاب آشپزی بخر براممنتظر.خانومه کلی خندید . گفت مرده علاقه بچه ات به کتابم.....

از مجله تیزهوشان که بهش دادن فقط صفحه آشپزیش رو نگاه میکنه و هر روز میگه مامان یه کوفته ریزه برامون درست کن.... به من کتابشو دادنااااکلافه

خوشحال ... بعد خریدن سی دی گاج

تو غرفه نقاشی کودک

مامانجون مهدیار با عمه و عموش یه سفر کوتاه اومدن پیشمون..... که همراه اونا دوباره یه سر به ماسوله زدیمچشمک

سد سفید رود

علی رغم مخالفت من. قهر... اسباب بازی جدید آقا مهدیار به انتخاب پدر گرامچشم

 

پ.ن: برای مهدیار اینا دوبار جشن الفبا گرفتن... که توضیح و عکساش بمونه برای پست بعد..... بالاخره بچه امون باسواد شدقلبهورابغلتشویق

با تشکر از زحمات معلم عزیزشونقلب

 

فعلابای بای

/ 8 نظر / 16 بازدید
شقایق

منم رقتم غرفه کودک دور بود فقط عکس اولیش هیلی تازه راستی بی صبرانه منتظر عکساتم

دوست

خدایا آرزو می کنم ، آنچه را آرزو کنم ، که تو دوست داری و آن آرزو را اجابت نمایی که نیک فرجامم نماید . لیله الرغائب شب آرزوهاست برای اجابت آرزوهای هم آرزو کنیم . [گل][گل][گل]

مامان هانا

خوبه دیگه تا یه مدتی دیگه از اشپزی کردن راحت میشی [لبخند] با سباد !!!! شدنش مبالک [چشمک]

پارمیدا

ان شالله جشن فارغ التحصیلی از دانشگاه گل پسر[قلب] منم موندم علاقه به کتاب آشپزی رو!!!!! خب جانم کوفته ریزه رو بپز دیگه!!![نیشخند][شیطان]

متین وروجک

سلام علیکم خوبین؟ خوشحالم از آشنالییتون[لبخند] این اسباب بازیه یک کم خطرناک نیست[نیشخند] آخه طرف مانیتورم گرفته بود ترسیدم[تعجب]