برگشتانه

سلام....

سلام ما روز جمعه برگشتیم.... جاتون خالی .. سفر خوبی بود... هر چند که حرم اینقدر شلوغ بود که حتی نمی تونستی واسه یک دقیقه حس بگیری و با امام رضا حرف بزنی.... اما بازم بودن پیشش خیلی می ارزه....

 

هر وقت که تو این چند مدت رفتیم مشهد.... مهدیار همیشه توی قطار آبرو ریزی میکرد ... واسه اینکه دلش میخواد توی قطار فقط بخوره و دیگران هم که چیزی میخوردن باهاشون شریک میشد.... منم حسابی شرمنده میشدم ولی نمیشد جلوی روی دیگران چیزی بهش بگم.... میرسیدیم خونه قول میداد و ولی باز دفعه بعدی فراموشش میشد....

این دفعه ما اولین نفراتی بودیم که سوار شدیم توی کوپه... و باهاش اتمام حجت کردم که اگه این دفعه بچه بدی بشی... دیگه دوست نداریم و میبریم به مهدیار فروشی پست میدیم.... این سری هر کی هر چی در آورد که بخوره، خودشو کشت، مهدیار ازش نگرفت و می گفت: مامانم خجالت میکشه اگه من زیاد بخورم.... و منم کلی ماچبغل

 

فعلابای بای

/ 3 نظر / 5 بازدید
فیروزه

سلام. رسیدن به خیر ... زیارت قبول ... خوبی؟ [قلب]

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم رسیدنت به خیر. دلت میاد این عسل رو پس بدی؟؟؟[قلب]

ناهید

زیارت قبول گلم [گل]