ما آمده ایم

سلام...

سلام خدمت دوستای گلم... خوبید؟ خوشید؟... یه مدته که نتونستم اینجا بیایم... از دست این نرم افزارهای جدید (مامان ثمانه ی از این جور چیزها ندیده نیشخند)... ما هم خوبیم شکر خدا و مشغول درس و مشق این بچه...

توی تمام روز بچه خوب و آروم و دوست داشتنی ایه بغلولی وای به ساعات انجام تکالیف کلافه... دیگه اسمشم تنم رو به لرزه میندازه گریه... ولی برام جالبه که یه درد مشترکه بین همه مامانایی که بچه این سنی دارن... با هر کی حرف زدم یا وبش رو خوندم از انجام ندادن تکالیف یا انجام دادن با سرعت لاک پشت بچه نالیدهنگران... خدا به داد برسه تا اینا درسشون تموم  بشه!!!! با این حرص خوردنها، فگر نکنم زنده بمونم و فارغ التحصیلیش رو ببینم خنده

کلی اتفاق تو این مدت افتاده که کم کم میام و اینجا مینویسم....

آزمونهای دوره ای مهدیار، کارنامه اش، جشن شب یلدای مدرسه، مهمون داریام، مریضیا و خیلی چیزهای دیگه ( چقدر که همشونم مهم اندخنده... و صد البته تاریخ انقضای گذشتهنیشخند)

دوستتون داریم هوارتاقلب

فعلا بای بای

 

 

/ 4 نظر / 20 بازدید
مامان دیبا و پرند

سلام دوستم چشم ما روشن.[قلب]

amشـــــღــAr

هلو علیکم سیستر مامی تازه قراره در قسمت های آینده راجب یلدا بنوبسی؟؟ اون وقت یلدای 92 یا 93؟[زبان] آی ی دست رو دلم نذار با این تنبلی بچه ها و تکالیفشون[خنده] انشالله ک فارغ تحصیلی نوه هاتم میبینی[پلک]

مامان هانا

سلام خوبی همه تقریبا یه وضعیت داریم من که میگرنم بعد چند سال دوباره سراغم اومده با تکلیف نوشتن هانا[گریه]