جیک جیک مهدیاری

سلام....

× وقتی که از پای کامپیوتر پاشم و خاموش کنم ... با حالت طلبکارانه میگه: چرا خاموش کردی .... من داشتم پای کامپوتر میباشم.

× تو باشگاه موقع خداحافظی... گیر داده بود که یکی از بچه های باشگاه و مامانش بیان خونمون.... خانومه گفت باشه میایم و منم گفتم : مامان الان بچه کوچیکشون جیش کرده بزار مامانش بره تمیزش کنه  بعدا میان..... حالا توی راه میگه: مامان من اینقدر خجالت کشیدم... گفتم: چرا؟... گفت: خاله گفت میایم خونتون ولی تو گفتی نه بره بچه اش رو عوض کنه بعدا بیان... نزاشتی بیان... من خیلی خجالت کشیدم از کارتخنده

× یکی از ماشیناش رو شکسته بود... اومده میگه: مامان ببین راحت شدم دیگه این شکست... اره... راحت شدم

× یه چیزی میخواست بهش نمیدادم.... اومده میگه داری شوخی بازی در میاریا... بده کارش دارم

× عصر میخواستیم  ببریمش پارک... میگه: اصلا حرف پارک رو نزن که حوصلش رو ندارم... بزارین برم تو کوچهخنده

فعلابای بای

/ 8 نظر / 17 بازدید
مامان دیبا و پرند

سلام دوستم ما همینجا با کمال میل اعلام می کنیم که مشتاق دیدارتون هستیم. [قلب]

مامان اکرم

سلام ثمانه جان چه نمکی می ریزه این گل پسر بامزه. خدا حفظش کنه[بغل][ماچ] خصوصی داری.

بهار

آخ کی بشه من این پسرتو بخورمششششششششش

مامان اکرم

سلام ثمانه جان ممنونم از دلداریت. تنها کسی بودی که برات سوال پیش اومد و قضیه رو پیگیری کردی. ممنونم که این تجربه رو بهم منتقل کردی. شاد باشی و سلامت.