مهدیار شکمو

سلام....

مهدیار موقعی که میخواد غذا بخوره... بیشتر از اینکه حواسش به ظرف و غذای خودش باشه، چشمش توی ظرف بقیست که ببینه کی چی خورده چی نخورده... چرا خورده... چقدر خورده... اگه نمی خورن بدنش به مهدیار.... این خصلتش خیلی باعث آبرو ریزی میشه.... بماند که همه میگن خوب بچه است دیگه، اشکالی نداره، بچه باید بخور باشه، اما....

دیگه خیلی سفت و سخت با بابایی شروع کردیم کار کردن روی این ضعفش... و  تا نگاهش می افته به غذای ما دعواش می کنیم.... قاشقش رو هم نباید نزدیک ظرفمون بیاره.... خلاصه که جدی هستیم تا این عادت بد از سرش بیافته....

حالا.... یه شب شام بردیم توی یه پارک.... یه آقای ژنده پوشی اومد و دورو برمون قدم زد و بعد با خجالت اومد گفت: میشه یکم از شامتون به من بدین؟؟؟ بابایی هم یه تیکه نون  برداشت و مقداری غذا ریخت توش و داد دست بنده خدا....

مهدیار شروع کرد که چه آقای بی ادبی... نمیدونه نباید به غذای دیگران نگاه کنه.... چرا اومد غذای ما رو گرفت دعواش نکردین... چرا از مامان خودش غذا نمی گیره.عصبانی... حالا هر چی میگیم:  نه پسرم این آقا گرسنه بود، پول نداشت بره واسه خودش غذا بخره، باید به آدمای فقیر کمک کنیم! تو خرجش نمیره که نمیره.... نزدیک به یه هفته است که از این موضوع می گذره ولی مهدیار خیال نداره قضیه رو فراموش کنه... با عصبانیت واسه همه تعریف میکنه و بعدش میگه: بابا باید میرفتی جیباشو می گشتی تا ببینی که پول داره و داشت الکی می گفت....

مهدیار به دلیل شکمو بودنش روی غذا خیلی زیاد تعصب داره... اگه این بنده خدا می اومد و یکی از کلیه های ما رو برمیداشت و می رفت اینقدر برای مهدیار مهم نبود که اومد و یه لقمه غذا گرفتخنده

فعلابای بای

 

/ 7 نظر / 8 بازدید
لیلا مامان فاطمه سادات

سلام ثمانه جون...این مهدیار شیطون هم چه کارایی که نمیکنه..البته بذار بخوره ولی مواظبش باش چاق نشه...از طرف من ببوسش

سارا

اخیییییییییییی عزیزم[ماچ] خب مثه خاله ش عاشق خوراکیه [زبان]

مامان پارمیدا

هر کسی یه مدل با خوردن نخوردن بچه درگیره! عجب داستانی است این غذا در زندگانی!!!!!!![عینک] میگم کف که تو چشمت رفت درست نشدی همچنان بی معرفتی! این بار دعا میکنم دوش از اون بالا بیفته ! تو هم درست زیرش ایستاده باشی![خنده][شیطان] آخیش دلم از تصورش هم خنک شد!!!!!!![شیطان][نیشخند]

مامان پارمیدا

عکسهای پارمیدا رو گذاشتم...قول داده بودم خبرتون کنم

ناهید

عزیزم ، به قول خودت این مهدیار کوچولوی ما بیشتر از این ناراحته که چرا احیانا از سهم غذاش کم شده [نیشخند]