دختر

سلام

*حین صحبتهاش شنیدم که به ماهان ( پسر همسایه مون) میگه: تو چرا همش منو بوس می کنی؟؟؟؟ چرا اینقدر بوس میدی؟؟؟ مگه تو دختری؟؟؟متفکر

* یه روز بابایی عصبانی بوده و مثل اینکه بهش گفته: اگه آروم نشی با کمربند سیاهت میکنم.... حالا اومده و سه تا کمربند خودش دستشه و میگه: بابا... این سفیده... این زرده و این کرمی.... با کدوم بزنمت؟؟... یکم فکر کرد و گفت: با این سفیده میزنمت که سفید بشی.خنده ( منظور بابایی رو اینجور فهمیده که اگه با کمربند سیاه برنه سیاه میشه... همرنگ کمربندخنده)

* با ماهان یه سری سرباز ردیف کرده بودن و مثلا با تفنگ داشتن اونا رو می کشتن.... بعد میگه: ماهان.... سرباز خانوما رو نزن... اصلا هیچ خانومی رو نزن.... خانوما خوبن... خانوما تو چشماشون قلب دارن... خانوما ما رو بوس می کننخنده

*از دست ماهان عصبانی بود... داشت فریاد میزد... ماهان اینقدر اذیتم نکن... اینقدر اعصاب منو در نیار بیرونعصبانی

 

 

فعلابای بای

/ 6 نظر / 11 بازدید
نی نی گل

سلام سمانه جون منظور م واضح بوده نمی دونم کجاش ابهام داره ...راستی از عیدونه ام چیزی می دونی ؟ ...اگه که نه؟پسسسسسسسسس یه سر به بازیهای دانشمندان کوچولو بزن...حتما با پسلی لذت می برین...[لبخند]

ناهید

سلام گلم . وای که هر وقت میام تو وبلاگت کلی باید بخندم [بغل] کلی حال کردم و خندیدم به این کلمه ی گل پسریمون .... خانوما تو چشماشون قلب دارن ؟... واقعا کلمه ی قصاری گفته خداییش [خنده] فکر کنم مهدیار جون وقتی باباش از در میادتو خونه خیلی به کلماتش توجه میکنه که انقده حرفه ای شده [متفکر][نیشخند]

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم این علاقه اش به خانمها رو هستم. همچنان معتقدم که خوش به حال خانمش. چون حتی اگه با کمربند هم بخواهد بزندش با سفید می زنه که سفید بشه.[قلب][قهقهه]

سارا

این پسرمون زن ذلیل شد رفت و کاری هم نمیشه کرد [ماچ][بغل][قلب]