کارنامه ی باغبون ما

سلام...........

امروز روز کارنامه پسرک ما بود..... معلمشون جلسه ای برای باباها گذاشته بودن تا کارنامه بچه ها رو در حضور باباهاشون بدن.....

این اولین کارنامه زندگیشه بغل............ الهی که خدا براش بخواد و همیشه موفق باشه

و به طبع اولین لوح تقدیر زندگی تحصیلیش قلب

همین جا هم از زحمات خانم دلسوزشون صمیمانه تشکر می کنمماچ.......... الهی خدا بهترینها رو در زندگی براشون بخوادقلب

همچنین امروز از پدرهایی که توی این مدت به مدرسه و کلاس از هر لحاظی کمک کرده بودن هم تشکر شد و مدیر مدرسه اومد و به این باباها لوح تقدیر داد.... خیلی ایده جالبی بود ...... فقط یه چیزیو من این وسط نفهمیدم !!!! اونم اینکه:

از روز اول مدرسه من دارم توی مدرسه میدوم و کار میکنم !!!! من کلی لاغر شدم و من وزن کم کردم و از ریخت افتادمگریه اونوقت رو چه حسابی از بابای مهدیار تشکر شد و لوح گرفت متفکر خدا عالم است!!!!!!!!!!!!!!!!عصبانی( ای مخاطب خاصم که خودت میدونی مشخصا منظورم تویی!!!! نیشخند بیا و جوابمو بده!!!!!!!!!!!!)....  

 

حالا بگم چرا عنوانو نوشتم باغبون ما!!!

مهدیار توی سبد سیرها رو بررسی کرده بود و یه سیر پیدا کرده بود که یه خورده سبز شده .... اومد و گفت مامان این طفلکی داره برگ در میاره برم بکارمش؟.... منم  یه گلدون خالی داشتیم و دادم بهش و گفتم برو بکار بزرگ شه..... حالا..... توی این یه هفته ای که این سیر رو کاشته....

صد دفعه با قاشق درش آورد و نگاهش کرد و هی پرسید این چرا ریشه نمیده؟ دوباره کاشتش.... دفعه بعد درش آورد و اومد زیر شیر ظرفشویی گرفتش ... گفتم چیکار میکنی؟ گفت تشنه اشه دارم بهش آب میدم خنده ..... یه دفعه اومدم دیدم درش آورده گذاشته روی زمین و با قاشق تمام خاکهای گلدونو در آورده میگم باز چی شده؟ جواب داد: ریشه اش رو توی خاک گم کرده دارم براش پیدا میکنم آخ.. و بعد با هبجان اومده و داد میزنه پیدا شد( احتمالا یکم از ریشه گل قبلیو پیدا کرده) و با چسب به سیره چسبوندشخنده ............ و در آخرین  اقدامش که گل کاراش بوده تو این مدت، اومده میگه مامان سیرم بهم میگه خاک می ریزی روم قلبم درد می گیره !!!! آوردم بیرون گذاشتمش هم گلای دیگه رو ببینه و هم خورشید روقهقهه..............

از همه اینها جالبتر این سیره اس که در عین پررویی سبز شده و کلی برگ داده و قد کشیدهقهقهه... اینم عکس سیره که اومده روی خاک تا خورشیدو ببینه و قلبش درد نگیره.!!!! .... برگاشو دارین!!!خنده

فعلابای بای

/ 11 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان دیبا و پرند

سلام دوستم افرین مهدیار جان مبارکه باشه و موفق باشی. [دست][قلب] واقعا دست باباجونت هم درد نکنه. کاش مامانی هم یه ذره برایت وقت میگذاشت.[شیطان][چشمک][قهقهه]

امیر علی

سلم داداشی گلم چه نمره های خوبی آوردی تو محشری از همه سری مادر جون منم تو باغ جلوی رستورانشون یه عالم سیر کاشتن که چند تاشون کله شونو از خاک آوردن بیرون فکر کنم گرمشون شده اومدن هوا خوری[متفکر]

دوست

سلام مامان ثمانه چقدر این گل پسرت شیرینه[لبخند][لبخند] خدا حفظش کنه چه کارنامه ای انشالله همیشه موفق باشه[گل][گل][گل]

مجو

[قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [قلب][قلب][قلب] [قلب]

پریسا

دآیا می دانستید که سایت من به روز ترین سایت ایران است[لبخند]. بازم سر زدم بدو بیا

وانيا

سلام مهديار جون من وبلاگ شما رو لينك كردم اگه قابل دونستيد شما هم وبلاگ منو لينك كنيد . مرسي

دوست

"خداوندا ما نمي توانيم به درگاهت دعا كنيم به نااميدي هايمان پايان بخشي، زيرا توانايي از بين بردن نابساماني ها را به ما عطا كرده اي." بنابراين به درگاهـت دعا خواهـيم كرد،به ما شـهامـت،قـدرت،اراده،آگاهي ،عـزمي راسـخ،صبـر،ايـمان وتاب تحمـل سخـتي ها را عطا كني تا ديگـرلازم نباشـد بگوييـم: خدايا ما را به آرزوهايمان بـرسـان ... [گل][گل][گل]

پریسا

خیلی خیلی خیلی خیلی ازت ممنونم که بهم سر زدی. اما به حضور سبزتان بازم نیازمندیم. بدو که کلی مطلب جدید دارم

معلم فنچول ها

سلام فکر نمی کردم اینقدر حس حسادت زنانه ات گل کنه اونم نسبت به همسرتون خیلی بی انصافی ! اگه تقدیرنامه نمی گرفتن که نمیومدن سه شنبه ها کلاس ورزش رو به عهده بگیرن