Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers مهدیار من - این نفس من بیده!!

سلام

یه روز تلویزیون تا فریده (شریفی نیا) رو نشون داد مهدیار شروع کرد به خوندن:

روزا فکر منی ست( من اینست) و همه شب سخنم

که چرا گافی(غافل) از احوال دل پیشتنم( خویشتنم)

از کجاااااااا( با تکون دادن سر و بستن چشماش) آمده ام آمده ام آمده ام...

خیلی تعجب کردیمتعجب.... البته تو ماه رمضون با دقت می نشست و به این آهنگه گوش میداد و فقط میگفت: روزا فکر منی......... ولی تا اینقدرشو تا به حال نخونده بود ماچ...

 

یه پاچه خوار اعظمیه که دومی ندارهخنده..... میاد میشینه روی پای آدمو میگه:عسل من کیه؟ خوشگل من کیه؟جیگر من کیه؟ پسر من کیه؟... وای به روزی که کاری کرده باشه و من اخم کرده باشم باهاش.... میاد میگه: اخم نکن... اخم نکن گیگه... حالا بخند و تا بخندم، میگه:حالا خوب شد...

 

به صاحب خونمون میگه: آش خانو( حاج خانوم) هر وقت هم میبینش با اصرار که آش خانو بیا تو....بفرما تو... یه بار هم که داشت اصرار میکرد و اون میگفت :نه عزیزم نمیام... مهدیار گفت: زنده باشی...... کلی پیرزن ذوق کردچشمک...

 

اصلا نمی تونه لباساشو در بیاره یا بپوشه...حتی تلاشم نمیکنه واسه این کار....دو سه روز پیشم برای اولین بار شلوار و شورتش رو در آورد و گفت: مامان بدو جیشتشویق....

 

 کاری رو که بگیم انجام بده اگه دوست داشته باشه که بلند میگه: چسب (چشم)... ولی اگه نخواد انجام بده دراز میکشه رو زمین و میگه: آخ کمر دد گرفت و دستشو میزاره رو کمرشقهقههبغل

فعلابای بایقلب

 

 



موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : شنبه ٤ آبان ۱۳۸٧ | ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()