Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers اردیبهشتانه - این نفس من بیده!!

 سلام
ما از سفر برگشتیم... و شکر خدا مهدیار این دفعه طوریش نشد و حالش خوبه...
دو روز قبل سفرم خبر دادن که بابام هفت هشت روز پبش سکته قلبی کرده   ولی این نامردا به من چیزی نگفته بودن تا خودم برم اونجا و باخبر شم ... مردم و زنده شدم تا رسیدم  اونجا و با چشم خودم دیدمش .. که هزار مرتبه شکر خدا خطر رفع شده بود ... دور از جون همه مامان و باباها ... تا اتفاقی براشون نیوفته آدم همچین درست و حسابی قدرشونو نمیدونه.... چقدر راه دور بودن تو این جور مواقع زجر آور و داغون کنندست... تمام شوق و ذوق سفرمون جاشو داد به دلهره و استرس... ولی بعد با دیدن قیافه شاد و خندون بابا قلبم آروم شد... خدایا هزار بار دیگه هم شکرت.. خودت مواظب همه مامان و باباها باش ...مرسی...
 
مهدیار جونی هم حالش حسابی خوبه و کلی پر انرژی برگشته... از هر کسی هم  یه کلمه یاد گرفته و الان تلفنی حرف زدنش این طوری شده:

سلام ... چطوری گلم.... آت (حالِت) خوبه... چه بَبَر (خبر)...
چی؟؟؟... آها! .. خوب .. خوب...  چی ... مامان... گوشی... کانی نه (کاری نداری؟)... خداسِس... .

ولی بعد هم گوشی رو نمی ده و کلی جیغ و اشک و نالست تا من بتونم حرف بزنم.

خونه مادر شوهر جان اینا حیاط داره و مهدیار از ذوق اینکه هی بره تو حیاط، شوخی و جدی این قدر گفت: جیش ... جیش... تا اینکه یاد گرفته و دیگه کامل خبر میده.... الان هم دو شبه که پوشک نمی کنمش.... آقا شد رفت پی کارش.
خواهر شوهر جان طرز پخت نون فانتزی رو بهم یاد داده اینقدر خوب میشه.... خودم که فعلا کلی ذوق مرگم... .

تا حالا اردیبهشتی به این گرمی و بی بارونی دیده بودین

راستی مهدیار امروز ۲۳ ماهه شد

خوب  مواظب خودتون باشید    فعلا



موضوعات مرتبط: از هر دری

تاريخ : پنجشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٧ | ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()