Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers پنج ماهگی - این نفس من بیده!!

روز دو شنبه مهديار رو براي چکاپ ماهانه اش برديم دکتر تا مي خواست چوبش رو بکنه دهنش و حلقش رو نيگا کنه مهديار فکر کرده بود داره باهاش بازي ميکنه اول شروع کرد به مک زدن چوبه بعد هم غان وغون کردن و دست و پا زدن دکتر طفلي با کلي مکافات تونست صداي قلبش رو گوش کنه. وزنش8کيلو و 900گرم شده و قدش هم 71 سانت.عمه معصوم جون غصه نخور منحني پسري دوباره به رنگ آبي رسيده. دکترش ميگه همه المانهاش زياده ولي چون همه با هم بالاست زياد نگران کننده نيست. گفته از امروز به بعد براش فرني و سوپ رقيق بدم بخوره و گفت براي شروع يک مقدار خيلي کم آب سيب بدم ،غافل از اين که اين جينگول ما تقريبا نصف سيب رو رنده شده مي خوره و مي گفت موز رو با شير خودت مخلوط کن خيلي کم بده بخوره روم نشد بگم پسري ۴/۱ موز رو خورده. گفت لبنيات نده ولي خاک و چوک من ماست دادم خورده البته يه ذره اميدوارم اذيتش نکنه. دکتره ميگه با روزي يک قاشق غذا شروع کن ولي ديروز که به مهديار 1 قاشق فرني دادم کلي رسوا بازي در آورد عکسش بعد از اينکه فهميد ديگه غذا نيست رو ميزارم، مجبور شديم 3 قاشق غذا خوري پر فرني دادم خورده که ساکت شده شمکوي مامان. البته مادر شوهر جان ميگه" اگه بچه شکمو باشه و زياد بخوره خيلي بهتر از اينه که راه بيوفتي دنبالش و التماس کني يه خورده غذا بخوره" نمي دونم والا فعلا که داريم سر خودمونو با اين حرفها شيره مي ماليم تا چه پيش آيد. فردا پس فردا که مجبور شديم با فرغون اين و اونورش ببريم معلوم ميشه.
در مورد حرکتهاش وجيغ زدن و بشين و پاشو همه روهم گفت طبيعيه. خدا جون شکرت همين جوري سالم و سلامت برامون حفظش کن.
جديداً هم داره حسابي دلبري ميکنه وقتي بغلش مي کنم سرش رو مي چسبونه به بدنم و بعد سرش  رو مي چرخونه به طرف بالا و زل ميزنه توي چشماي آدم .
بغل بابايي هم که مي ره لثه بالايشو محکم فشار مي ده روي شونه بابايي، چند روز پيش همين جوري خوابش برده بود وقتي بابايي گذاشتش زمين شونه اش قرمز شده بود و جاي يه لثه کوچولو روش مونده بود.

مهدیار بعد از تموم شدن غذا

مهدیار عاشق حموم

اولین پول تو جیبی

اینم عکس ۵ ماهگیش


فعلا



موضوعات مرتبط:

تاريخ : چهارشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٥ | ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()