Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers ابتکار - این نفس من بیده!!

مهدیار یه چند وقتیه که قندون رو بر میداره و قنداشو میریزه زمین و بازی میکنه و اگه چشم ما رو دور ببینه یواشکی یه دونه هم دهنش میزاره... ما هم یه ابتکار به خرج دادیم و عوض قند، تیکه های کوچیک نون میریزیم تو قندون که در حین بازی یه دونه یه دونه نون میخوره که به خیال خودش قنده... .

دیگه داره واسه خودش آقا میشه قدش به دستگیره در میرسه و بازش میکنه و میره تو راهرو... .

لثه هاش ورم کرده ولی نمی دونم اول دندونای نیش در میان یا آسیاب کوچیک؟ کسی میدونه؟

چند روز پیش یه بچه تو فروشگاه خیره خیره به مهدیار نیگا میکرد و بعد از مامانش پرسید: مامان چرا این بچه هه این جوری راه میره ( مهدیار موقع راه رفتن سینشو سپر میده جلو و دستاشم از کتف میبره عقب ) مامانشم یه خورده مهدیار رو نیگا کرد و گفت: خوب مامان جون این بچه قلدره و با همه دعوا داره.... من و بابایی حسابی خورد تو پرمون.

خود مهدیار بچه آرومیه  ولی عاشق بچه های جیغ جیغو پر سر و صداست.. بچه های صاحبخونه ما هم که شیر برنج اصلا تکون نمی خورن. واسه همین هر وقت میان پیش مهدیار باهاش بازی کنن مهدیار اصلا تحویلشون نمیگیره. ولی یه پسر بچه آتیش تو یه پارک دید دنبالش راه افتاده بود و اصلا ما ها رو فراموش کرده بود عین بچه هه داد میزد و میخندید .. خلاصه دو تایی یه پارک رو گذاشته بودن رو سرشون.

حرفای جدیدشم:

 ببعی میگه:            مهدیار: به           دنبه داری:                مهدیار: نه

ساعت چنده:           مهدیار:ده           پی پی کردی:         مهدیار: نه

چند تا دندون داری:     مهدیار: ده    (دروغ هم که استخون نیست تو گلو گیر کنه که).

ماه رمضون بر همتون مبارک و نماز روزه های همتون هم قبول...  انشاءالله...

 التماس دعا



موضوعات مرتبط:

تاريخ : یکشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٦ | ٦:٠۸ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()