Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers سفر نامه - این نفس من بیده!!

سلام عزیزانم...

وای که جای همتون خالی سفر خوبی بود و خیلی خوش گذشت... سوم شهریور عروسی نوه خاله ام بود و ششم هم عروسی عمو کامران حسابی کیف کردیم.

 تو عروسی اول مهدیار وسط بود و همش میرقصید ولی شانس من تو عروسی عموش چسبیده بود به من و ول کن نبود من هم مجبور شدم همش رقص دو نفره برم...  به محض رسیدن به تهران خبر رسید که دختر عموی خودم هم بله رو گفته و شب بعدیش رفتیم بله برون دختر عموم حسابی قرای تو کمرم رو ریختم و حداقل تا شش ماه دیگه کوپن رقصم پره ... .

اینم عکسای مهدیار جوجو:

مهدیار جلوی آکواریوم فرودگاه

مهدیار در عروسی اولی رو صندلی داماد

الهی دامادی خودت ننه

مهدیار در عروسی عمو کامران در حال دست زدن و شادی

مهدیار کنار عروس آیندم (اینم یکی از کاندیداهاست ، زهرا جونی دختر خالش)

مهدیار مچاله شده در تاب و خواب ناز

مهدیار در بش قارداش از مکانهای دیدنی بجنورد

مهدیار چوپان 

مهدیار در آخرین لحظه در مشهد همون روز ۱۵ ماهه شده

توی قطار برگشت هم دو تا دختر و پسر ۷ و ۸ ساله بودن که حسابی سر مهدیار رو گرم کردن.

پ.ن: فکر کنم فردا یه قرار وبلاگی دیگست. يکشنبه ۱۸/۶/۸۶ساعت ۶ دنيای بازي در خيابان شريعتی بعد از پل صدر... حضور باباها هم بلا مانع ميباشد



موضوعات مرتبط:

تاريخ : شنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٦ | ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()