Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers سوتی های ضايع من! - این نفس من بیده!!

نمی دو نم تا حالا واسه شما هم اتفاق افتاده یا نه که بعضی مواقع حرفایی زده باشید و بعد از گفتنشون نه بشه با صد تا بیل جمعش کرد و نه هم کسی یادش میره اونا رو .... از اونجایی که خیلی حواسم جمعه من چندین مورد داشتم... حالا

۱-  من یه پسر خاله دارم که از مامانم دو سه سال بزرگتره! و خانومش همسن مامانمه و همدوره ای هم توی سپاه دانش (فکر کنم که میدونید که اون موقع ها خانومها هم سربازی میرفتن) از بحث دور نشم... خلاصه این پسر خاله ما با خانومش راه یافتن میان تهران برای انجام یه سری امور و از اونجا که کسی رو اینجا نداشتن شب میان خونه ما. منم به خاطر اینکه رودربایستی داشتم باهاشون کلی سنگ تموم گذاشتم. بعد شام میوه آوردم و نخوردن. هی من اصرار که بفرمایید و اونا انکار که نه دیگه جا نداریم نمی تونیم بخوریم. منم واسه اینکه به خوردن ترغیبشون کنم گفتم تو رو خدا یه دونه انار نفله کنید!خودتون میبینید چقدر شیرینه...

مهمونا   

من   

داداشم و شوهری  

این کلمه شده نقل محفل دیگه هر کسی هر جا میوه نخوره میگن یه دونه نفله کنید خیلی شیرینه... .

۲-  یه دفعه هم یکی از زوجهای تازه فامیل اومدن خونه مامان اینا من بعد احوالپرسی جلوی در گفتم: چطورید دلقکا!

بقیه  

من   

۳- چند وقت پیش هم دوستم و دخترش و خواهرش اومدن خونمون منم رو به دخترش گفت: یه بوس به من نمیدی شامپانزده!

بقیه  

من   

نمی دونم چرا اینجوری میشه اصلا حواسم نیست و تازه کلماتی هم نیستن که بگم چون یکسره استفاده میکنم ورد زبونمه...   و لی دیگه حسابی ابروم رفته



موضوعات مرتبط:

تاريخ : یکشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٦ | ٦:۳۱ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()