Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers جریانات - این نفس من بیده!!

چقدر دلم برای همتون تنگ شده بودااا.... مرسی که برای امتحانات دعام کردید الحمد الله تا حالا که خوب بوده و راضی بودم می مونه آخریش که شنبه بدم و راحت شم. واسه یکشنبه هم بلیط گرفتیم برای مشهد بریم دیدن مامان اینا... روز سه شنبه صبح رسیده بودن و من تلفنی احوالشونو پرسیدم تا خودم برم... روز ۲۷ خرداد هم تولد خواهر کوچیکه بود که امسال توی مکه  بود... سوگند گلم تولدت مبارک.. کسی هوس مشهد نکرده که با ما بیاد ...

مهدیار گل پسری مامان هم واکسن یک سالگیشو زد بدون درد و تب ... فقط یکم گریه.

موقعی که آب میخورید به صدای قورت دادنش توجه کردید که تقریبا یه صدایی شبیه اود اود .. میده... مهدیار هر وقت آب بخواد اون صدا رو از خودش در میاره... جدیدا هم یخچال توجهش رو جلب کرده و خیلی اطرافش میپلکه... دیروز پریروز داشتم درس میخوندم که اومد اود اود کرد گفتم بدو بریم بهت آب بدم که جلوتر از من رفت طرف یخچال  تا درشو باز کردم با یه لبخند توشو ورنداز کرد ولی وقتی آب دادم نخورد ... چند دقیقه بعد درباره همین کارو تکرار کرد ..شاید توی نیم ساعت ما ۴ تا ۵ بار رفتیم سر یخچال و آب نخورده برگشت ... بعدش بود که فهمیدم از رفتن داخل یخچال و نیگا کردنش لذت میبره و به بهانه آب منو مجبور میکنه درشو باز کنم و اونم بره توشو تماشا کنه.... شایدم چون اون تو خنکه و مهدیار هم بشدت گرماییه میره اونجا که خنک بشه...

اتل متل توتوله و گرگم هوا و کلاغ پر به بازیهاش اضافه شدن...

از ددر هم حسابی کیفور میشه ... دیگه توی خیابون نمیخوابه و همه جا رو نیگا میکنه .. هر روز هم حتی شده ده دقیقه باید بره بیرون وگرنه تا آخر شب هم خودش و هم ما رو ذله میکنه اینقدر که نق نق میکنه...

چند وقتی هست که شبها بد میخوابه . خیلی غلت میزنه و وول میخوره تا صبح هم خودش و هم من نمی فهمیم که خوابیدیم بعضی مواقع هم گریه میکنه و میاد توی بغل من... نمیدونم چرا یعنی خواب بد میبینه؟

این عکسا هم برای آرام جون که میگه فقط برای دیدن عکسای مهدیار میاد اینجا

مهدیار بعد از ختنه اش خود به خود پستونک رو کنار گذاشت و دیگه نخورد. اینجا برای ادا بازی پستونک کرده دهنش و داره خودشو لوس میکنه

مهدیار و پسر دوست بابایی به اسم محمد بهراد

مهدیار خواب

مهدیار روی سه چرخه دوستش رامتین

مهدیار و رامتین 

مهدیار در حال در آوردن لباسای ددرش

هر کاری کردم صاف واینستاد که یه عکس خوب ازش بگیرم

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : پنجشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸٦ | ۳:٢٥ ‎ق.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()