Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers از رو نمي رم که... - این نفس من بیده!!

این قده نوشته بودم ... کلی حالم گرفته شد توی این بی وقتی من قوز بالا قوز شد.ولی بهتر من حالا تمام اونا رو توی چند تا پست مینویسم ومطلب واسه پستای بعدی هم میمونه.( قابل توجه شهلا خانوم)

لی لی حوضک رو یاد گرفته و با انگشت میزنه کف اون دست دیگش و میگه:لی ... اَک.

اسم بابایی هم شده مرغ عزا و عروسیش و همیشه اُدَت از دهنش نمی افته . میرن با بابایی خرید برمی گرده در میزنه میگم کیه . میگه ادت... براش شعر میخوندم و گفتم بع بعی میگه. سر یع گفت:ادت... توی لی لی حوضک هم میگم : کی هولش داد توی آب میگه:ادت.. .

هر وقت توی کالسکه خواب باشه که معمولا این جوریه . تا پشتی صندلی رو خوابیده می کنم بیدار میشه و داد و فریاد و گریه .. یه دفعه توی شهروند این جوری شد و باعث شد که یکی از دوستام که حدود سه سال ازش بیخبر بودم رو پیدا کنم.

کافیه صدای صفحه کلید در بیاد تا هر جا هست خودشو عین قرقی برسونه و من معمولا توی حالتی که مهدیار ازم اویزونه وبلاگاتونو میخونم.

صبح ها هم این جوری میشینه تا من نون و کره دهنش بزارم.

یه ناشناسمعرفیش کنید جایزه داره هااااا

مهدیار قوی توی قطار

مهدیار در پارک



موضوعات مرتبط:

تاريخ : یکشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٦ | ٤:٤٧ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()