Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers ارباب من خرس - این نفس من بیده!!

بچه ها خيلي زود بزرگ ميشن اگه جايي خاطراتشون رو ننويسيم به همون سرعت فراموش ميشن.
گل پسر مامان بشين پاشو ياد گرفته و تمام روز ميخواد سر پا نگهش داريم که بشين پاشو بره حالا کاري هم نداره که تو کار داري يا نه و يا دستت فلج شده آقا بايد تمرينشو بکنه.
یه روز شبکه چهار يه فيلمي پخش کرد که شوهره توش خيلي بداخلاق بود و زنش بهش ميگفت:ارباب من خرس. از اونروز بابايي هم هر وقت مهديار بداخلاق ميشه بهش ميگه ارباب ما خرس.حالا اين ارباب:
 منو کشته با اين شير خوردنش يکم ميخوره و يه ساعت اطراف رو نگاه ميکنه .توي يه کتاب خوندم که به اين جور بچه ها ميگن :mr little look, little suck.يعني براي يه شير خوردن ساده همين طور بايد ويلون بمونم تا وقتي که آقا سير شن.تازه هر وقت گرسنه ميشه ديدني هم ميشه چون با صداي اِه اِه اِه.... نشون ميده که گشنشه بعد هم که ميبينه ميرم طرفش با خوشحالي لبخند ميزنه ودو تا دستش رو از هم باز ميکنه وميزاره دور بدنم يعني بغلم کرده.بعضي وقتها هم تا بغلم ميکنه بلند ميخنده بعدش شير ميخوره. يه عادت ديگه که هم موقع شير خوردن داره و هم موقع خوابيدن توي بغل بايد حتما يقه آدمو بگيره تا بخوره يا بخوابه.البته دو سه روزي ميشه که محبت سرش شده و بعد که يقه رو چسبيد يواش يواش ول ميکنه و با دستش پشت دستم رو ناز ميکنه تا با شير خوردن خوابش ببره.
خدا پدر کسي که تاب رو اختراع کرد بيامرزه.چون هر وقت اذيت ميکنه و به هيچ صراطي راضي نميشه که ساکت شه اونوقت.....ما ميزاريمش توي تابش و عرض ده دقيقه خواب خواب ميره فداش شم.
يه مدت بود که خيلي آب دهنش ميريخت فکر کردم ميخواد دندون دراره البته وقتي  ماجراي دندون درآوردن ايليا جونو که خوندم مطمئن شدم که از دندون دراوردن خبري نيست  چون حالش خوبه و اصلا اونطوري که سميه جان نوشته مهديار اذيت نشده.
واي که چه مکافاتي شده پوشک عوض کردنش تا بازش ميکنم ميچرخه(اينو تازه ياد گرفته)از اون موقع تا حالا هميشه پوشکش رو کج بستم واونم پس داده.
طفلي بچم مثل مهران مديري عاشق زل زدن توي دوربينه .هر جا که باشه دوربين ببينه راست ميخ ميشه توي لنز دوربين. چون تازه کارم يه خورده تمرين کنم حتما عکسهاشو ميزارم که ببينيد.
وقتي هنوز کوچولو بود و نميتونست خوب شير بخوره مرتب شير ميپريد توي حلقشو سرفه ميکرد. بابايي(بچه نديدش) هم ميپريد بغلش ميکرد و يواش ميزد به پشتش حالا از اون موقع تا حالا هر وقت ميخواد بغلش کنيم که دوروبرش نيستيم شروع ميکنه به سرفه کردن وروجک.اون روز با بابايي بازي ميکردن که بابايي رفت توي آشپزخونه اونم شروع کرد به جيغ کشيدن وقتي ديد بابا زود برنگشت سرفه کرد تا رسيديم دورش شروع کرد به دست و پا زدن و خنديدن.هنوز هيچي نشده نقطه ضعف باباشو پيدا کرده(يه جورايي خاک بر سرمن که هفت ساله زنشم)(البته در زندگي مشترک وقتي تفاهم از این نوع هست ديگه نيازي به نقطه ضعف از همديگه نيست).
راستي از همه دوستاي گلي که قابل دونستن و يه سري بهم زدن خيلي خيلي ممنونم.ثمانه با اين (ث) از ثمن بر وزن فعاله مياد ثمن هم که يعني گرانبها و با ارزش مثل خودم.در مورد عکس مهديار جون بايد بگم اشکال از دوربينمونه که توي فضاي بسته عکس شفافي نميگيره.

فعلا



موضوعات مرتبط:

تاريخ : چهارشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٥ | ٥:۱٥ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()