Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers احوالات ما - این نفس من بیده!!

سلام...

خوبید؟ خوشید؟ ما هم خوبیم شکر خدا....

دو سه هفته ای میشه که یه دزد نامرد کیفم رو زده و گوشی و کلی مدرک ازم برده نامرد.... الان در حال دپرس بعد دزدیم ناراحت... درجه وابستگی آدم چقدر زود نسبت به این گوشیا بالا میره.... این روزا مثل آدمای خماریم که چیزی بهشون نرسیده نیشخند... بابایی هم برای نجات زندگی تصمیم گرفته در اسرع وقت یکی دیگه برام بخره که حداقل اوضاع زندگی سروسامون بگیرهخنده

از مهدیار بگم که این روزها عاطل و باطل میرن مدرسه و هیچ کاری نمیکنن... و مدرسه هم گفته تا روز 12 خرداد باید بیان و تعطیلی بی تعطیلی سبز........ معلمشون هم داره بازیهای زمان بچه گی خودش رو با اینها انجام میدهخنده.... دو روز پیش اومده و میگه مامان امروز رفتیم تو حیاط مدرسه و بازی کردیم که شعرش اینه :

این پسره

اینجا نشسته

گریه میکنه

زاری میکنه....

یادش بخیرقلب... زمان ما این دختره بود چشمک

امروز هم توی کلاسشون جشن آرد داشتن.... باید یه خوراکی میبردن که با آرد درست شده باشه.... من براش کیک پختم و ظهر که اومد خونه گفت که انواع بیسکویت ها و نونها و شیرینی و کیک و ماکارونی و لازانیا و پیراشکی و... خلاصه اینقدر خورده بود که ناهار نخورد و تا شب غیر یه ذره طالبی لب به چیزی نزدخنده

و یه خبر دیگه اینه که مهدیار یه ماهه داره کلاس تکواندو میره... خیلی راضیه و خیلی دوست داره این کلاس رو شکر خدا تشویقبرخلاف کلاس یو سی مس که اصلا علاقه ای نشون نداد از خودشناراحت.... بعد مدرسه اش هم باشگاه خودم ثبت نامش میکنم برای بدمینتون... انشاالله

نمیدونم چرا حس اینکه بیام پشت کامپیوتر رو ندارممتفکر..... انشالا تنبلی نکنم و زود به زود بیام...مژه

همتونو دوست دارم.... فعلا بای بای



موضوعات مرتبط: خودمونی , کودکانه

تاريخ : چهارشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۳ | ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()