Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers درهم - این نفس من بیده!!

سلام..........

* مشهد که بودم دیدم نماینده مادرای کلاس مامان کلی حروف و چوب خط برای آموزش بچه ها درست کرده

 

فکر خیلی عالی ایه ... مامان میگفت بچه ها بخاطر رنگ جذاب حروف خیلی به فارسی علاقه نشون میدن و برای دیکته پاتخته ای دعواشون هم میشه!!!!!

خیلی دیر این ایده رو دیدم و به نظرم اومد که الان دیگه بچه ها راه افتادن و نیازی به تشویقشون نیست..... و برای اول سال و حروف اغازین مفید بوده...... ولی بعد به این فکر افتادم بیام و اعداد رو درست کنم برای ریاضیشون.....

این هنر خودمهاز خود راضی. البته نمی دونم مفیده یا نه.... اصلا به درد میخوره یا بیخوده!!!! متفکر

 

* مهدیار وقتی مهمون داریم به شدت شلوغ میشه و دائم باید بهش یادآوری کنم ... که یکم اروم باش.... یکم ساکت تر ... اینقدر بدو بدو  نکن... خلاصه کلی تذکر بارونه............. اما هفته پیش معلمشون رو دعوت کردیم خونه امون.... و قبلش گفته بودم که این دفعه دیگه بهت تذکر ندماااااا.... همونم شد!!! از راه که اومد رفت و خودش رو با مداد شمعی های هدیه معلمش مشغول کرد و نقاشی کشید!! خیلی اروم اومد غذاشو خورد!! و تا اومد پای کارتون بشینه... خانومشون گفت مگه مشقات رو نوشتی که اومدی کارتون ببینی؟.. بلند شد رفت توی اتاقش و شروع کرد به نوشتن مشقاش و جالبتر اینکه این دفعه بدون جیغ من!!!!!!!!!!! تموم کرد مشقاشو..... و تا اخر رفتن معلمش خیلی خیلی اروم و بی سروصدا بودتعجب.......... خودم که حسابی تعجب کردم ازش.... ناقلا میتونه این جوری هم باشه و تا حالا رو نکرده بودهیپنوتیزم

* راستی از باشگاه بگم براتون ....که نمی دونم چرا هر وقت خودم رو برای یه چیز آماده میکنم.... یه چیز دیگه پیش میاد!! دفعه قبل که با امادگی رفته بودم ...تو گیم اول باخت مفتضحانه داشتم... ولی این بار که گفتم عیبی نداره باخت هم یه روی ورزشه دیگه ... خوشحال و با روحیه رفتم برای باخت!! 3 گیم بازی کردم که هر سه تا رو هم بردم!!!!نیشخند .... خلاصه تصمیم گرفتم از این به بعد برای نتیجه گرفتن توی کارهام.... به اونور قضیه رو در نظر داشته باشم تا شاید اونی که میخوام انجام بشهنیشخند

* یکی از دوستام اومده بود خونمون و داشت میگفت که مادربزرگم فوت کرده و کلی ناراحت بود و اشک توی چشماش حلقه زده بود..... که مهدیار پرید تو حرفش و گفت: آخی تو دیگه مامانجون نداری؟؟؟ ولی من دارم اونم دو تااز خود راضی.... دوستمم با حالتی غمگین گفت: خوش به حالتناراحت..... مهدیار هم دید که نه بد شد اینجوری گفته... برای درست کردن حرفش و ابراز همدردی گفت: البته مامانجونای منم یکم نزدیکه بمیرن ناراحت نباشناراحت..... که دوستم منفجر شد از خنده خنده..... بچه بی عقلعصبانی

فعلابای بای



موضوعات مرتبط: از هر دری

تاريخ : یکشنبه ۱٧ دی ۱۳٩۱ | ٩:٥٩ ‎ق.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()