Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers نمکدون من - این نفس من بیده!!

سلام...

× اومده و میگه مامان تو چرا چشمات کوره عینک میزنی؟؟؟  من کی کور میشم؟؟ خنده

× داشت تو خونه غر میزد که اعصابم خرده !!!... گفتم: مهدیار حیف که اعصابت خرده مامانی وگرنه تلویزیون یه کارتون خوب داشت که اگه اعصاب خرد نبودی میشد ببینیش....  رفته توی اتاقش و زودی برگشته و میگه: اعصاب خردم بهم چسبید... حالا کارتون بزارخنده

× شنیدم کتابخونه مرکزی کرج برنامه های جالبی برای مناسبتهای مختلف برای بچه های پیش دبستانی داره .... نه بخاطر گرفتن کتاب که بخاطر اون جشنهانیشخند رفتم و مهدیار رو عضو کتابخونه کردم....

اینم اولین کارت رسمی مهدیار

× مهدیار وقتی سه سالش بود شروع کردم به آموزش فارسی بهش... خیلی کلمه می تونست بخونه.... اما  خانوم داداشم یه دفعه داشت تعریف میکرد که خودش از 5 سالگی میتونسته بخونه و بنویسه.... برای همین کلاس اول خیلی براش حوصله سر بر بوده و اصلا سال اول دوست نداشته بره مدرسه..... فکر کردم که چه کاریه بیام جلو جلو یادش بدم که بعد زمان خودش که برسه هیچ لذتی نبره... واسه همین دیگه هیچ تلاشی روی خوندن یا حتی نوشتنش نکردم ( نمیدونم که اصلا کارم درست بوده یا نه!!)

اما الان مهدیار خودش میتونه اعداد رو بخونه بدون کار کردن من باهاش.... هم فارسی و هم انگلیسی.... این عکس اولین دست خطشه که اعداد رو برای اولین بار نوشتهماچ

میبینین که نصفش فارسیه و نصفش انگلیسیخنده... تو نوشتن 7 و 8 کلی گیر کرده بودبغلماچ.

 

این هم یه درخت خیلی زیبا  بیرون شهر شاهرود

 

فعلابای بای



موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ | ٦:٤۱ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()