Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers حضرت عباس - این نفس من بیده!!

سلام...

مهدیار تقریبا از روز تاسوعا که اون برنامه تعزیه رو دیده به شدت عاشق حضرت عباس شده....

هر روز ازش حرف میزنه و در موردش هزار تا سوال داره که بپرسه.... خیلی دوست داره یه روز حضرت عباس بیاد خونمون و خودش براش چایی ببره.خنده... از اینکه گفتم شهیدش کردن و رفته پیش خدا خیلی حرص میخوره... و حتی یه بار بصورت خیلی اتفاقی، آخر شب، توی خونه مامانجون، یاد حضرت عباس افتاد و کلی گریه کرد... حالا گریه نکن کی گریه کن... مامانجون هم فکر کرد من دعواش کردم و کلی غر به جون من زد....

تو ایام محرم و صفر، پرچمهای توی خیابون رو نشون میداد و مرتب می پرسید: اینا رو برای کی زدن؟... و وقتی می گفتم واسه امام حسینه... می گفت هیشکی حضرت عباس رو دوست نداره؟؟ چرا برا اون پرچم نمی زنن!!!

اون روز میپرسه : مامان حضرت فاطمه کیه؟؟؟ وقتی کلی براش توضیح دادم گفت: مامان حضرت عباس هم هست؟؟؟

بقیه سوالاش حدودا اینان:

چرا به عباس میگیم ابوالفضل؟؟؟؟

فامیلش چیه؟؟؟ بگیم آقای چی؟؟؟؟

حالا که رفته پیش خدا، پیر شده؟ اونجا خوابه؟ غذا چی دوست داره؟؟؟؟ اگه خاروندش بگیره چیکار میکنه خنده(یعنی اگه یه جایش بخاره چیکار میکنه)؟؟؟؟

هیچ وقت نمیاد پایین پیش من؟؟؟؟

من برم پیش خدا می بینمش؟؟؟؟

اون دختر کوچولوهه کی بود که پرید رو پشت حضرت عباس؟؟؟ گفتم حضرت سکینه... گفت اونو هم خیلی دوس دارم ...(ابرو این تیکش به نظرم مشکوک زدابرو)....

البته از حق نگذریم واقعا تعزیه ی قشنگی بود... با وجودی که خودم خیلی از تعزیه خوشم نمیاد... ولی خیلی خیلی خیلی قشنگ بود و بازیگرهاشم خیلی زیبا بازی کرده بودن... مخصوصا دو نفری که نقش حضرت عباس و سکینه رو داشتن.....

کنار افرا جون دختر عموش

فعلابای بای



موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : جمعه ۱٤ بهمن ۱۳٩٠ | ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()