Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers اند فارسی حرف زدن - این نفس من بیده!!

سلام....

ناهار دیر حاضر شده و اومده میگه: دو تا قلبم دارن از گرسنگی میمیرن.... نشستن پای سفره و قاشق چنگال دستشونه و دارن داد میزنن....ابله

اومده و میگه: مامان بابا زیاد پای کامپیوتر نشسته بلندش کن و بهش اجازه بده دیگه نره بازی کنه...

نمونه ای ازقربون صدقه رفتناش:

خدا نکنه که قربون قدت برم.....

خدا به ما رحمت بده.....

بعد از غذا ما میگیم الهی 100 هزار مرتبه شکر... جدیدا که غذاش تموم میشه... میگه خدایا 100 سال شکرلبخند

امسال واسه عاشورا و تاسوعا یه کولی بازی ای در آورد و اینقدر گریه کرد که بابایی گفت تو برو من پیشش خونه میمونم.... اونم چرا ؟ واسه اینکه از صدای طبلهای بلند گوشش در میگرفت....

امسال توی باشگاهمون تعزیه برگزار کرده بودند که غیر شب اولش بقیه اش رو نتونستم برم..... بعد نمایش اومده و میگه:‌مامان حضرت ابوالفضل که فقط آب میخواست... پس چرا کشتنش؟؟؟ نصف شب هم که از خواب با صدای بلندی بیدارمون کرد و رفتم دیدم رفته آشپزخونه است .... میگم مهدیار چی میخوای؟ میگه : هیچی بچه ها تشنه اند کاسه هاشونو آوردن آب بگیرن.... میخوام برم واسشون آب بیارمخنده (تاثیر دیدن تعزیه).... بابایی میگه: چه جو گیر شده...فکر میکنه حضرت عباسه!!!!

فعلابامن حرف نزن

 

 



موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠ | ٦:٢۸ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()