Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers یه سوال - این نفس من بیده!!

سلام...

من دچار یه تردید شدم..... بزارید از اول براتون بگم:

ایده من و همسرم در مورد تربیت بچه این بوده که بچه هیچ وقت نباید حس کنه که میتونه سوار والدینش بشه و ازشون سواری بگیره... و اینکه بچه باید حد خودشو بدونه و احترام برای بزرگترش قائل باشه.... اینو داشته باشین تا بقیش رو بگم...

دوستایی داریم که وقتی رابطه اونا رو با بچه هاشون دیدم... در مورد ایده خودمون به شک افتادم....

مثلا: مهمونی داشتیم که بچه 2.5 ساله داشتند، پدر و مادر این بچه کوچکترین اخمی؛ نگاه تندی، چیزی به بچه اشون نداشتن... بچه اینا هر کاری که دلش میخواست میکرد... از برداشتن کوسن ها و پرت کردنشون به اطراف گرفته تا موبایل من و  پرات کردن میوه ها و.... . منم تحملم در برابر این طرز شلوغ کاری بچه ها خیلی کمه... اینا هیچی نمی گفتن و من هی حرص میخوردم... تا اینکه آخر شب ( ساعت 11 شب) بعد از کلی دویدن توی خونه ( مهدیار رو نمیزاریم آخر شبا تو خونه بدوه بخاطر همسایه طبقه پایین) اومد و در اتاق رو با قدرت تمام هل داد و بست... آنچنان صدایی داد که خود من یه متر پریدم  هوا.... دیگه صبرم لبریز شد و یه داد بلند سر مهدیار و بچه اونا زدم... و گفتم بس کنین دیگه آخر شبه مردم خوابیدن.....  که بچه اشون یه گریه ای راه انداخت و اومد شروع کرد به زدن من... (باز هم پدر و مادره هیچی نگفتن) ... حالا بچه گریه میکنه شدید و میگه خاله بی ادب منو دعوا کرد  و پرید بغل باباش و بعد هم بغل مامانش..... مامانه هم میگه بمیرم برا پسرم.... نه خاله دعوا نکرده.... خاله با تو شوخی کرده.... بعد هم اومده و به من میگه ما تا به حال داد بلند سر بچمون نزدیم.... میدونی اینطوری که رفتار کنی بچه ازت زده میشه و  بزرگتر بشه بهت احترام نمیزاره و برات ارزش قائل نمیشه... حالا یه زحمتی بکش و بیا از پسر ما عذرخواهی کن وگرنه تو دل بچه میمونه و تا صبح خوابش نمیبره.... منو میگین:تعجبعصبانی

نمیدونم والا... منظورم این نبود که بگم مهدیار خیلی عالیه و هیچ اشکالی توی تربیتش نیست.... ولی مهدیار خیلی از کارهایی که بچه های اطرافم انجام میدن رو نمی کنه.... بی اجازه دست به چیزی نمیزنه.... هیچ وقت توی خیابون از کسی نون نمیگیره ( این مورد رو خیلی بدم میاد... ولی اگه یه بچه از خودم نون بخواد خیلی راحت بهش میدم) .... البته عیب  هم داره و اون اینه که رو خوردنی هاش و اسباب بازیهاش بی اندازه حسوده و چیزی به کسی نمیده و اغلب روی اسباب بازی دعوا میکنه .... بازی گروهی رو دوست نداره و نمیتونه با دیگران تو وسایل شریک شه.... و  یه مورد خیلی بدترش هم گریه هاشه!! که واسه هر چیز بی ارزشی آنچنان اشک میریزه که اعصاب ادم رو خرد میکنه. که اصلا نمیدونم برای این گریه هاش چیکار کنم.......  اصلا قدرت دفاع نداره و حتی از یه بچه 6 ماهه هم کتک میخوره و بعدش گریه میکنه....

من اغلب مواقع وقتی برای چیزای بیخود گریه میکنه  محلش نمیزارم، طرفش نمیرم و حتی بغل و نوازشش هم نمی کنم..... یکی از دوستام میگه این رفتارت بده... بچه هر چقدر هم که الکی گریه کنه اغوشتو میخواد و همه جا باید بهش ثابت کنی که در همه حال هواشو داری!!!

خلاصه که دو روزه به این نتیجه رسیدم: شاید من خیلی سخت گیرانه با مهدیار رفتار میکنم، شاید باید بزارم یه خرده آزاد تر باشه، شاید باید یکم لوسش میکردم، شاید الان رفتاراش خیلی بزرگانه است، شاید یکم فرزند سالار می بود بیشتر از کودکیش لذت میبرد، چون میدونم که همه بچه ها آخر کار که بزرگ میشن همه یه پارچه آقا و خانوم میشن ...  شاید لذت کودکیش رو زهرش کردم و شاید...!!!

(الان عمه مهدیار که اینجا رو میخونه با خودش میگه آره جون خودت بچه تو که خیلیییییییییییییییییی مودبهخنده)

به نظرتون بچه باید  آزاد باشه تا لذت ببره؟؟؟ امر و نهی های ما بچگیشونو کوفتشون میکنه؟؟؟ اگه خیلی بکن نکن بهشون بگیم ارزش خودمونو آوردین پایین و بزرگتر بشن بهمون بی توجه میشن؟؟؟

ببخشید سرتونو درد آوردم و اینقدر طولانی شدخجالت.... از همین جا از همتون که وقت میزارین و این مطلب رو میخونین و نظزاتتون رو برام مینویسین صمیمانه ممنونمقلب... دوستتون دارم هوارتاماچ

فعلابای بای

 



موضوعات مرتبط: خودمونی

تاريخ : جمعه ٦ آبان ۱۳٩٠ | ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()