Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers ماه رمضون - این نفس من بیده!!

سلام...

 روزه نمازاتون قبول باشه دوستای گلم....

این شبها تا من سفره افطار پهن می کنم... مهدیار همزمان برام میخونه: همه از خداییم...به سوی خداییم... ربنااااااااااااااااااا.....بغل

تا غذا باب میلش باشه که ماشالا خوب میخوره... اما همین که یکم دلش نخواد فوری میگه:من تا شب که خورشید بره روزه ام..........

 

از اول ماه رمضون تا حدود 4 یا 5 شب پیش من سحری بیدار نمی شدم... وزنم خیلی کم شده بود... اما با توجه به توصیه های عمه مهدیار دیگه سحرها بیدار میشم و سحری میخورم و وزنم برگشت به حالت اول.... اونروز رفتم رو ترازو و به بابایی میگم: نخیر من دوباره دارم خرس میشمنگران.... مهدیار بدو بدو اومد و یه نگاهی به ترازو کرد و رفت... حالا از اونروز میره روی ترازو و میگه: مامان چرا عدد من نمیره روی 6 و 5 که منم خرس بشم.... نیگا عدد من 2 و 5 مونده همش... فکر کنم من همیشه هاپو بمونمخنده

 

یه وبلاگ پیدا کردم که یه خانوم معلم مینویسش... و توش خیلی کاردستی معرفی کرده.... تصمیم گرفتی با مهدیار شروع کنیم کاردستی درست کردن... فعلا دو روزه.... اما بیشتر من کاردستی درست می کنم و مهدیار با چسب و قیچی و کاغذ رنگیها ور میره  تا بیاد و بشینه و کمک کنه.... ( وبشون توی لینکام هست... به اسم خانم معلم بندری)

فعلابای بای



موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠ | ٩:۳۸ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()