Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers مهدیار عشقولانه - این نفس من بیده!!

سلام....

مهدیار خیلی می پره بغل آدم... تو هر حالتی که باشی خودش رو آویزونت میکنه... تا جایی که برای خودشم سوال پیش اومده که: چرا من اینقدر میام بغلت؟؟؟ چرا من همش دوس دارم شما رو بغل کنم؟؟... من شما رو خیلی دوست دارم پس؟؟؟

یه روز اومده و از من و باباش به نوبت این سوال رو می پرسه: تو مامان منی؟... تو بابای منی؟...  تو مادر منی؟... تو پدر منی؟... تو مادربزرگ منی؟... تو پدر بزرگ منی؟... من پسر شمام؟... من جیگر بابای شمام؟...

من واسه مهدیار داستان از روی کتاب می خونم ... ولی باباش دو تا قصه بلده که از بر براش میخونه ... اینقدر این دو تا قصه رو دوست داره  که قصه های توی کتاباش رو نه... مثل همه کارایی که مامانها می کنن و به چشم نمیاد و تا باباها یه کاری بکنه خیلی در نظر همه بزرگه.....یول... واقعاها چرا همیشه این جوریه؟؟؟

فعلابای بای

 



موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : یکشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩٠ | ٢:٠٦ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()