Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers نفس ثمانه - این نفس من بیده!!

سلام...

*مهدیار جدیدا بعد از ظهر ها نمی خوابه و قول میده که ساکت باشه تا ما بخوابیم... بماند که از ١٠ قولش فقط می تونه به یکیش پایبند باشهخنده....

همیشه سر و صدا می کنه و نمیزاره بخوابیم.... ولی امروز ظهر خیلی ساکت بود و فقط یواش اومده بیدارم کرده که مامان... مامان.... میگم جانم... میگه اگه فیلم من تموم شد... صدام بزن بیام برات قصه بخونم تا بخوابی.... گفتم خوب الان بیا بخون ... میگه نه هنوز کارتون دارم می بینم... هر وقت تموم شد بگو بیام... گفتم خوب کی تموم میشه؟... گفت هنوز زیاد تا ازش مونده.... حالا منو میگی هم کفرم گرفته و هم خندم گرفته که پس چرا بیدارم کرده.........متفکر

* یه مدته به اعداد خیلی علاقه نشون میده... ساعت رو با گفتن جای عقربه بزرگه و عقربه کوچیکه برام میگه... مرتب دو سه تا عدد میگه و میزارشون پیش هم  و میپرسه اینا با هم دیگه چند میشن.... جالبترینشون این بود که اومد پرسید... ١ و ٨ و ٠ میشه چند و منم گفتم : میشه ١٨٠..... فورا پرید پایین و یه حرکت ژیمناستیکی برام رفت و پاهاشو باز کرد و گفت: اشتباه کردی... ١٨٠ میشه پاهام من....خنده

* یعد از یه مدت بدو بدو که حسابی هم عرق کرده بود... اومد نشست روی پام... گفتم: اینقدر دویدی که سرت و موهات بوی بد میده....  رفت دستشویی و برگشت، دیدم رفته موهاشو توی دستشویی خیس کرده کامل ... میگه مامان سرمو بو کن... الان دیگه بوی بد نمیده... شستم بوی گل میده.... (باز دو تا حس پرم کرد.... هم خوشحال شدم از کارش و هم ناراحت شدم که چرا بهش گفتم بو میدی بهش برخورده احتمالا).... بغل

فعلابای بای



موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : یکشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٩ | ٩:۳٠ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()