Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers دنیای مهدیار - این نفس من بیده!!

سلام...

می بینم که این بحث تاریخ تولد هیچ وقت به سرانجام نمی رسهخنده.... توی کامنتها هم خیلی ها ٢٩ و خیلی ها ٣٠ سالگیمو تبریک گفتن متفکر....

* یه نمایشگاه مبلمان و وسایل زینتی تو کرج برگزار شده... از عموم ملت دعوت می کنم بیاین با هم بریم... من تنهام، تنهایی نمی چسبهچشمک

* یکی از علایق قبلا من ، این بود که دلم می خواست صبح که بیدار میشم... یه ساعتی توی رختخواب غلت بزنم و حرف بزنم و با تاخیر از جام بلند شم..... حالا دقیقا مهدیار اینجوری شده.... صبح که از خواب بیدار میشه، صدا میزنه مامان بیا تو تختم با هم دراز بکشیم . حرف بزنیم... زود پا نشیماااانیشخند

 * مهدیار عاشق خورشتهای نارنجی رنگه... و بهشون میگه :‌آب نارنجی با پلو.... ( البته همه جور غذایی میخوره.... اسم خورشتهای سبز رنگمون هم آب جنگلی با پلو است خنده).... جاتون خالی چند روز پیش خورشت آلو داشتیم.... مهدیار بعد از اینکه در حد خفه شدن خورد، برگشت و گفت: مامان همه رو دیوونه کردی با این غذاتاز خود راضی... و بعد من بودم و یه قندون قندی که تو دلم آب میشد....

* تا میگم مهدیار بیا بریم خونه خاله فلانی..... میگه مامان زنگ بزن بگو من پسر خوبیم برام پلو درس کنن ....  تا پلو نخوردیم از خونشون نریماااا ، باشه؟

* اون موقع ها هم که دنبال خونه می گشتیم.... همینکه از خونه که دیده بودیم می خواستیم بیایم بیرون... می گفت: خاله به مامانم بگو بشینه ما که هنوز خونتون میوه هم نخوردیم.... و من و بابایی بودیم که خجالت

* ان شاء الله خدا این بچه شیرین زبون شکمو  رو برای من و بابایی حفظ کنهقلب.... الهی که همیشه همه بچه ها زیر سایه پدر و مادرشون با آرامش زندگی کننماچ

فعلابای بای



موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : جمعه ۸ بهمن ۱۳۸٩ | ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()