Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers تولد - این نفس من بیده!!

سلام دوستای گلم....

امیدوارم همتون خوب و خوش باشین و به همه خوش بگذره...

* مهدیار یکی دو روز بود گیر داده بود آهنگ کمش کن کمش کن بدو رو برام بزار... من اونو دوست دارم.... میخوام گوش کنم.... حالا ما هر چی آهنگ داریم رو زیر و رو کردیم.... نفهمیدیم کدومو میگه..... تا اینکه بر حسب اتفاق رسیدیم به آهنگ ( مشکوکم مشکوکم به تو... شادمهر عقیلی).... مهدیار با خوشحالی جیغ زد آره همینو میگم... اینو دوس دارم......

مشکوکم مشکوکم به تو...........................> کمش کن کمش کن بدو خنده

* توی مراسم عاشورا تاسوعا... یه جا داشتن گوسفند سر می بریدن..... و منم چون یادم بود که ( خواهر کوچیکم دو تا خروس داشت، وقتی بابا کشتشون تا ٣ روز براشون گریه میکرد)... گفتم چشمای مهدیار رو ببندم... نبینه تا از اون صحنه رد شیم....

خلاصه رد که شدیم، بعد یه مدت مهدیار گفت: مامان برام یه ببعی میخری؟؟.... من : چرا پسرم؟... مهدیار: آخه میخوام گلوشو خون بندازم.... تو دل ببعی گوشت داره... در بیاریم بخوریمسبز..... آخر ترس از سر بریدن

* مهدیار یه دختر عموی ۵ ماهه داره.... از وقتی که دیدش... فکر و ذکرش شده افرا....قلب

موقعی که خونه مامانجون افرا جوونی رو دید.... همش می گفت بدینش بغل من... می گفتیم بچه تازه شیر خورده، بزار آروغش رو بگیریم بعد.... از اون روز به بعد هر بچه ایی رو که می بینه میگه:‌مامان این بچه اوراقشو زده بغل باباشه؟؟؟؟خنده

پ.ن١: حتما حتما حتما سخنرانی های استاد رائفی پور رو ببینید....

پ.ن٢: مامان ثمانه فردا یه سال دیگه بزرگتر میشهخجالت....... من متولد ٣ بهمن ۶٠ هستم.... کسی میدونه الان ٢٩ ساله میشم یا ٣٠ ساله؟؟؟ بر سر این موضوع با اهل علم اختلاف داریمچشمک



موضوعات مرتبط: خودمونی

تاريخ : شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٩ | ٥:۱٠ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()