Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers سالوادور - این نفس من بیده!!

سلام..........

داشتم لباس خواب مهدیار رو تنش می کردم... تا شلوارش رو پوشید... فرار کرد و بلوزش رو تنش نمی کرد... یه خورده دوید تا رسید به آیینه..... جلوی آیینه یکم خودشو نیگاه کرد و بعد گفت: مامان نیگا من چقدر شبیه سالوادورماز خود راضی

اونروز میگم: مهدیار منو دوست داری؟..... میگه:‌آره یه دونه... میگم: چرا؟...... یه خورده نیگا کرد و گفت: فقط چون خوشگلی.... ولی بابا رو ۵ تا دوست دارم چون بابامه ( نکه من مادر ناتنیم از اون لحاظ.... فقط برای خوشگلی دوسم دارهناراحت)

برگشته میگه:‌میشه برام زن بگیری؟؟؟... گفتم نه اول باید بری مهد، بعد مدرسه، بعد دانشگاه، بعد سر کار بری ، پول جمع کنی ، خونه بخری ، ماشین بخری، بعدش زن.......... گفت: نمیشه فقط مدرسه رو نرمخنده

یه روز دیگه هم اومده و میگه: من فقط یه زن با آقا جونش می خوام....... میگم:‌حالا چرا آقاجون ؟؟؟ میگه: آقا جون خوبه...... گفتم: یعنی زنت دیگه هیچی نداشته باشه؟ میگه: نه فقط آقا جون.... خلاصه این مکالمه رو فیلم گرفتم ازش.... اگه دو روز دیگه برگشت و از زنش تقاضای جهیزیه کرد به عروسم نشون بدم و بگم مرده و حرفش... هیچی نیار تو خونه اش غیر آقاجونتخنده

فعلابای بای

پ.ن: مثل اینکه قالبم برای بعضی ها درست نمایش داده نمی شد... مجبور شدم عوضش کنم. ایشالا این یکی درست باشه.



موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : جمعه ۱۱ تیر ۱۳۸٩ | ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()