Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers مهد - این نفس من بیده!!

سلام....

برای تابستون مهدیار رو کلاس قرآن و سفال اسم نویسی کردم..... بعد دو جلسه از کلاس قرانشون... چون ساعتش بد موقع بود... رفتم دفتر موسسه تا ازشون درخواست کنم اگه میشه ساعت کلاس مهدیار رو عوض کنن... مدیر هم تا فهمید من مامان مهدیارم گفت : خانم امروز می خواستم باهاتون صحبت کنم و بگم که مهدیار بچه شیطونیه و اصلا نمی تونه 1.5 ساعت بشینه یه جا تکون نخوره و فقط قران گوش بده... می خواستم بگم که این کلاسا برای پسرتون سنگینه... اون دوست داره بازی کنه و بدوه و کنارشم یکم قران یا هر چیز دیگه یاد بگیره.... پیشنهاد می کنم مهدیار رو صبح ها بیارینش مهدمون.... اگه هم هر روز نمی خواهید، روز در میون بیارینش.... اونجا هم بازی و بدو بدو دارن و هم در کنارش قران و نقاشی و علوم و هوش و یوگا و... .

خلاصه که مهدیار ما هم مهد رو شد.... اسمش مهد قران ثامن..... جلسه اول کلی کتاب آورده بود برام که باید جلد میشدن و یه برنامه که طبق اون کتاباشو ببره مهد.... اینقدر ذوق زده شده بودم که حد نداشتخوشمزه..........

جلسه دوم هم اومد و راجع به زندگی زنبورها و یه آیه از سوره انعام برام حرف زدبغل...

اما در کل خیلی از مهدشون نمی گه... که چیکار می کنن... و فقط تنها چیزایی که می دونم اینه که: اسم معلمم خاله مرگسه.... و دوستم مونازاده.... منتظر

فعلابای بای

پ.ن: راستی تا حالا آپایین وب مهدیار رو دیدین؟؟؟ بعضیهاش خیلی خوبه....چشمک



موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : یکشنبه ٦ تیر ۱۳۸٩ | ۸:٢٤ ‎ق.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()