Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers خونه مردم - این نفس من بیده!!

سلام...........

کم پیدایی من باز به علت امتحاناته که از ٢ هفته دیگه شروع میشه..... و اگه خدا بخواد توی یه هفته تموم میشه و من راحت میشم..... البته به قول بابای مهدیار با این طرز درس خوندن ... من ترم دیگه هم ترم آخرمخنده

این عکس اخم مهدیار با یه ابروی بالا که همراهش هم میگه:  ‌ببینمت.... چه خوشگلی توعینک

*مهدیار تا قبل از کلاس قرآنش خیلی سخت از من جدا میشد... یعنی تقریبا جدا نمی شد... اما بعد از اون عادت کرد و الان همه جا رو خیلی راحت و بدون من می ره....

این خوبه... ولی ازا ونجایی که بچه ها حد وسط ندارن.. از اون طرف دیوار افتاده و هر جا که بره دلش نمی خواد برگرده..... بدترینش خونه همسایه بغلیمون بود که رفته بود و توی دو ساعت سه بار رفتم دنبالشو نیومد... تا اینکه باباش عصبانی شد و رفت بزور آوردش و چند تا به پشتش هم نواخت و گفت:عصبانی دیگه حق نداری بری خونه مردم..... آدم یه جایی میره زود بر می گرده .... و خلاصه از این جور حرفها.....

حالا مهدیار فکر میکنه اسم همسایه مون مردمه و هر روز عصر میاد با التماس میگه: بزارید من برم خونه مردم.... خواهش می کنم... من خونه مردم و الهه رو خیلی دوست دارمخنده

الهه دختر همسایه مونه که میاد با مهدیار سی دی می بینن و گاهی هم با کامپیوتر بازی می کنن..... هر وقت این دختر می خواد از خونمون بره ... مهدیار کلی پشتش التماس میکنه که نره ... اونم با این لحن....

عزیزم نرو.... دختر خوشگل نرو.... من تهان (تنها) میشما نرو....... قربون چشمات برم من نرو دیگهقلب

* آسانسور که سوار میشه موقع بیرون اومدن از صدای اون خانومه که طبقات رو میگه کلی تشکر میکنه.... خانوم دست شما درد نکنه که منو آوردی پارکینگ... خیلی ممنونم....خنده

* دیشب مرتب می رفت روی مبل و می پرید پایین و با خودش میگفت: نه نشد دوباره... چند بار اینکارو کرد تا رفتم گفتم چی نشد؟.. میخوای چیکار کنی؟.... که گفت: نیگا من نمی تونم پرواز کنم.... می افتم پایینقهقههکشف جدیدشه

می خواست کنار من ادامو در بیاره برای نماز که روی سجاده خوابش بردلبخند

 ( خواب) در حال دیدن تام و جری

فعلابای بای



موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸ | ٥:۱۸ ‎ق.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()