Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers خونه جدید - این نفس من بیده!!

سلام...

شکر خدا جابجا شدیم و  از این هفته ایشالا دوباره زندگیمون روی روال می افته.....

توی خونه قبلی هفت سال بودیم و در نتیجه مهدیار اسباب کشی ندیده بود.... اوایل منو می خورد که چرا اسباب بازیهامو ریختی توی کارتن... من می خوام بازی کنم.... بعد هم که کارگرها اومدن و سایل رو بردن برای هر یه تیکه که از در بیرون می رفت مهدیار اشک می ریختخنده.... دیگه تا کارگرها اسباب بازیها و لباسها و کمدشو بیرون می بردند که قیامتی بر پا کرد... اینقدر گریه کرد که حد نداشت... حالا هر چی بهش می گیم ... که دارن می برن یه جای تازه گوشش بدهکار نبود که نبود... با کارگرها هم قهر کرده بود... تا اینکه اومدیم این خونه و وسایلش رو که آوردن ... کلی خوشحال بود و می رفت و می گفت: عمو کمد منو نبردی؟؟ من دوستت دارمخنده...

کسی که قبلا توی این خونه بود.. یه دختر کوچولو به اسم اسراء داشت.... حالا مهدیار به اینجا میگه ... خونه اسراء.... میگه مامان من خونه اسراء رو دوست دارم... دیگه نریم خونه سونیاخنده (سونیا دختر همسایه قبلیمون که عاشق مهدیار بود)

نصاب پرده که اومده بود.. مهدیار از دلرش می ترسید و خودشو محکم توی بغل من قایم کرده بود.... آقاهه هر چی می گفت بیا نشونت بدم که ترس نداره... مهدیار نمی رفت و می گفت: نه تو دِلِلل داری من میتسم....

فعلابای بای



موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : جمعه ٦ آذر ۱۳۸۸ | ٩:٠٤ ‎ق.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()