Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers مهدیار کوشای مامان - این نفس من بیده!!

سلام....

مهدیار یه مدتیه که سرمو خورده ... همش میگه منو ببر کلاس دوم.... برم بگم آقا اجازه ( دستشم به حالت اجازه نگه میداره) یه مربع می کشی.... من میخوام مانتو صورتی بپوشم با چادر( منظورش مقنعه است)... برم مدرسه.... فقط کلاس دوم میرماااا......... خلاصه که کلی کچلم کرده....( فکر کنم زهرا دختر خواهرم که میرفت مدرسه و می گفت کلاس دومم( واقعا هم هست) از اون یاد گرفته...) ... توی آخرین بازیهاش هواپیماهاش رو نشونده بود و می گفت من کلاسم ( یعنی معلم کلاسم)..... میخواید براتون مربع بکشم کلافه..........

 چون قراره اسباب کشی کنیم و هنوز معلوم نیست کدوم طرفی بریم هم نمی تونم مهد بزارمش..... باباش هم به شدت با مهد مخالفه و میگه الان اوج آنفلو آنزاست بزار تموم بشه ...بعد بفرستش مهد........

ولی نزدیک خونمون یه فرهنگسراست که بالاخره برنامه اشون با برنامه من جور شد و گوش شیطون کر ان شاالله از هفته آینده میره اونجا واسه نقاشی..... البته کلاسش آموزش قرآن از طریق نقاشیه.... که یه کتاب قرآن هم دادن که با خودش ببره اونجا  که توش قرآن با ترجمه فارسی و انگلیسی و فرانسه است  و نقاشی های اون که ببره باهاشون کار کنن..... یه کلاش نقاشی کودک هم داره که هنوز دو دلم دو تا کلاس بزارمش یا همین یکی کافیه....

من این ترم دانشگاهم که ایشالا خدا بخواد ترم آخرم هم هست هفته ای دو روز ٢ شنبه و ۵ شنبه میرم دانشگاه و تمام کلاسهای کودک این فرهنگسرا هم عدل همین دو روز بود... تا اینکه برای آبان تغییر دادن و دو روز دیگه انداختنش.......

یه کار بامزه دیگه مهدیار که یادم رفته بنویسم اینه که فکر کردنش با صدای بلندهخنده..... هر چی رو داره فکر میکنه بلند بلند هم با خودش تکرار میکنه..... مثلا:

مامان زیاد درس خوند برم کتابشو ازش بگیرم و پرت کنم کنار.... وبعد هم میاد و همین کار رو می کنه.... یا یواش برم توی اتاق و بگم پخ که مامان بترسه من بخندم.... و یا برم بگم مامان خیلی دوست دارم تا بغلم کنه

اینقدر خوشم میاد از این طرز فکر کردنشماچ

فعلابای بای



موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸ | ۳:۳۱ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()