Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers مهدیار ما - این نفس من بیده!!

صاحبخونمون باغ زرشک دارند چند وقت پیش برامون زرشک تازه با شاخ و برگهای درخت آورد ، یه روز کامل وقتمو گرفت تا پاکشون کردم چششمم دراومد تا رفتم چایی بریزم و بیام فقط یه لحظه غافل شدم که عسلی مث قرقی خودشو رسوند تمام زحماتم هدر رفت هم عصبانی بودم و هم خنده ام گرفته بود زودی دوربین آوردم تا از اولین شلوغ کاریش یه عکس داشته باشم .

مهدیار جدیدا  وقتی میگیم دست بده ۵ انگشت دست راستشو از هم باز میکنه و دراز میکنه جلو.سه شنبه هم ساعت ۸:۵۴ دقیقه شب گفت بابا و ماما. هر دو تا با هم . ولی خواهرم میگه ذوق نکن اسم ماما رو زود فراموش میکنه تا دو سه ماه آینده.

مهدیار با باباش مث سیب از وسط نصف شدست... کاراشونم خیلی شبیه.مثلا دوتاشون آخر خمیازه هاشون صدا داره... سر صبح دوتایی سینه صاف میکنن...  سرفه های طولانی و بلند... قربونشون برم یه کار خوب هم بلد نیستند... یه جایی سراغ ندارید یه مدت از دستشون فرار کنم.

مهدیار با کلاه بابایی

فعلا



موضوعات مرتبط:

تاريخ : جمعه ۱ دی ۱۳۸٥ | ٦:٥٥ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()