Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers مهدیار غیر قابل پیش بینی - این نفس من بیده!!

سلام...

 من راسما شکر خوردم که گفتم مهدیار عقبتره... اصلا خیلی هم جلوهه... بعضی از دوست جونا دسترسی بهم نداشتن وگرنه تا الان دیگه زنده نبودماسترس...

مهدیار هم خدا رو شکر حسابی حالش خوبه و اصلا یادش نمیاد که هفته پیش گلو درد داشته....

این وسط برای من خوب شد... چون مهدیار یه سری کارا می کرد که هر کاریش می کردم ول کن این کاراش نبود... مثلا: دست توی بینی... دستش تا مچ توی دهنش... و از همه بدتر تا یکم بهش گوش نمی دادم محکم می کوبید توی سرش، اونم چند بار.... از هفته پیش بهش گفتم شماره خانم دکتر ٢٢ ٢٢ هست تا یکی از این کارها رو می کنه من میرم سروقت تلفن... زودی میگه ببخشید دیگه نمی کنم... حالا دوسم داریاز خود راضی

لازمه که بگم... چون مهدیار از اول زیاد دکتر رفته ذاتا از دکتر و مخصوصا از آمپول می ترسه، ما نترسوندیمش....ولی الان دارم از ترسش بهره برداری می کنمنیشخند

( دیروز میخواست به یه اسباب بازیش غذا بده... و چون نمی خورد رفت گوشی رو برداشت و بلند رو به اسباب بازیه گفت: حالا2222 می گیرم... بعد هم: سلام خانوم دکتر خسته نباشی یه دونه آمپول لطف کنیدخنده)

جدیدا خیلی بد شده.... اصلا دوست نداره از بیرون که میایم بیاد خونه.... یه ساعتی توی حیاط گریه می کنه که خونه رو دوست ندارم و بعد آروم میشه و میاد داخل....

یه مدت بود که برای همه چز بهانه گیری می کرد... از شگردش علیهش استفاده کردم... اونم اینجوری که:.... تا حس می کنم میخواد برای چیزی نق نق کنه... من زودتر شروع میکنم به نق زدن و بهانه گیری که مثلا اینو دوس ندارم.. یا اونو نمی خوام....بعد برای اینکه منو آروم کنه اینقدر منطقی میاد برام توضیح میده که نگو.... موندم اگه خودش اینا رو می دونه پس چرا ادا برام در میاره... مثلا:

  • نق می زنم که من خونه رو دوست ندارم... میاد می گه: حالا بیا بریم تو هوا آفتابیه... بعدا برات یه خونه بزرگ می خرم.
  • گریه می کنم که من گوشت نمی خورم.... می گه: دهنتو باز کن اینا رو بخور... بره تو دلت بعد بزرگ بشی، قوی بشی.
  •  نق می زنم که من از اتاق می ترسم.. بیام بغلت بخوابم... میگه: نه برو جای خودت بخواب من از اینجا نیگات می کنم ... ترس نداره که....

 واقعا موندم که اگه خودش می دونه چرا سر همین چیزا حرص منو در میارهعصبانی

فعلابای بای

 



موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۸۸ | ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()