Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers مهدیار بلا - این نفس من بیده!!

سلام....

*دیروز در زدن، میگم: مهدیار برو ببین کیه.... رفته اومده میگه: هیچکی نبود.... بعد شنیدم صدای سونیا میاد که پشت دره و در میزنه... گفتم: مهدیار سونیاست در رو باز کن .... میگه: نه حوصله اعصاب خورد ندارم ... ولش کنتعجب 

*برادر شوهرم اومده بود خونمون... آستین لباسم کوتاه بود ساق دستم کردم.... مهدیار اومده به طرز ضایعی دست می کشید روی ساقم و میگفت: بابا...باااا.. باااا.. چی خوشگل پوشیدیخنده

* خودش وقتی لباسی رو می پوشه که یا خیلی دوستش داره و یا جدیده براش.... میره جلوی آینه و میگه: داداشمونو...ابله

*من اصلا اهل دامن پوشیدن نیستم... دیروز بعد مدتها دامن پوشیدم.... اومد یکم چپ چپ نیگام کرد و گفت: لباس خاله رو پوشیدی؟؟؟ ( مامان سونیا همیشه دامن داره!) پس یکم برام برقصشیطان

* برعکس باباش که اگه موهای سیاه رو بنفش و زرد کنم نمی فهمهناراحت... مهدیار کوچیکترین تغییر تو لباسم رو متوجه میشه و کلی هم تعریف می کنهقلب

* یه دفعه هم رفتیم بقالی... از رادیو مغازه آهنگ پخش می شد... حالا برگشته خودش داره دست میزنه و میگه: مامان بیا برام برقص... مغازه دار و شاگردشقهقهه بودن و منمخجالت...

روزگار داریم از دست این بچه هاااماچ

فعلابای بای



موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : دوشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸۸ | ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()