Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers مهمون داری - این نفس من بیده!!

سلام....

مهدیار آخر مهمون داریه.... یه چند روزی عموش پیشمون بود.... اوایل که خوب بود ولی بعد شروع کرد:

عمو چند تا قند می خوری؟

عمو چرا دستشویی میری؟

عمو بسه بیا جیش نکن دیگه.. بسهخجالت

آبرو که واسمون نذاشت بماند... عین این چند روز رو از روی کول عمو هم پیاده نشد...لبخند.... عموی عزیزش هم قبل رفتن یه کامیون گنده و یه اتوبوس دو طبقه براش خرید تا لطفشو کامل کنهقلب

 

یه دفعه کار بد کرد و باهاش قهر کردم... اومد نشست روی پشتم و گفت: خوشگلم.... جوجوی من... قهری؟؟خنده

 

یه دفعه بعد از ناهار باباش گفت: خوشمزه بود بانو.... از اون به بعد اسم من از همه چیزایی که مهدیار صدام می کرد به بانو تغییر پیدا کرده و هر کاری می کنه میگه: بانو... منو نیگا.... بانو.. یه دقه بیا... دستت درد نکنه بانوچشمک

 

یه هفته ای بود که با جیغ و داد می گفت... دندون سبز میخوام.... خودمونو کشتیم ولی نفهمیدیم دندون سبز چیهسوال هر چی میگفتیم خوب دندون سبز چیه... فقط می گفت دندون سبز تلویزیونمتفکر... تا اینکه خونه کیارش وروجک .... عروسک باب اسفنجی رو دید و کلی ذوق کرد و نشونم داد که مامان .. اینا دندون سبز... حالا چرا بهش میگه دندون سبز خودمم نفهمیدم.... رفتیم براش بخریم... مغازه دار چند سایز مختلف رو آورد و من و باباش در حال مقایسه بودیم که یه دفعه جیغش رفت بابا و داد زد: اینا spiderman... حالا هر چی بیا و بهش بگو تو یه هفته واسه دندون سبز گریه کردی... حالیش نشد که نشد.... spiderman رو بغل زده بود و زمین نمی زاشتش.... ناچار اونو خریدیم و خوشحال برگشت خونه...... شب اومده میگه: مامان spiderman بدیم مغازه اقا... دندون سبز بخریمخنده... پر رو خان به همین زودی دلشو زد...

فعلابای بایماچ



موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧ | ٦:٢٠ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()