Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers این نفس من بیده!!

سلام.....

ماه رمضون هم هرچند به نظر بعضی ها زود و به نظر من سخت!!! اما داره آروم آروم تموم میشه...  انشالا نماز روزه هاتون قبول باشه...

مهدیار از کی و کجا در مورد سربازی شنیده بود رو نمی دونم... فقط اینقدر میدونم که از سربازی رفتن خیلی وحشت داشت و اصلا دوست نداشت بره.... و فکر می کرد که اگه بره حتما اونجا تیر میخوره و کشته میشهخنده... دائم می پرسید که مامان من اگه چیکار کنم منو نمی برن سربازی؟؟؟ منم جواب میدادم: سربازی رو همه باید برن... فقط آدمایی  که تو دانشگاه زیاد درس بخونن دوران سربازیشون کمتر میشه.... و توی فکرش این بود که خیلی تو دانشگاه درس بخونه تا کمتر توی سربازی بمونه....

تا اینکه....

هفته پیش تو تلویزیون یه گزارش نشون دادن از یه پادگان توی کرمان و نشون دادن سختیهای زمان خدمت و روزه داری.... مهدیار با دقت نشسته بود و نگاه میکرد و هر چند لحظه یه بار می پرسید اینجایه که تیر میخوریم و میمیریم!!!!؟؟؟ تا اینکه رسید به زمان افطارشون!!!!!!!!!!! همینکه میز چیده شده براشون رو دید و غذای اون شبشون (پلو مرغ آنچنان خوش رنگ و لعابی بود که آدم هوس میافتاد!!) ... با ذوق گفت مامان چرا نگفتی تو سربازی غذا هم میدن؟؟ چرا نگفتی که این همه غذا اونجا هست و  هر چقدر دلت بخواد میتونی خوری!!!.... با یه لذتی به قسمت آخر گزارش نگاه میکرد که حد نداشتخنده.... و به کل تمام نظرش برای سربازی رفتن عوض شده و میگه مامان خیلی دعا کن تا من زود بزرگ شم و برم سربازی... تا غذاشون تموم نشدهخنده

یعنی اینجور ثبات نظر داره بچم قهقهه

حالا بماند که سختیهای تشنگی رو توش ندید و بماند که احتمالا برای فیلم برداری بوده که همچین غذای خوش رنگیو به اون سربازای طفلی داده بودن خوشمزه

 

پیشاپیش عید فطر رو به همتون تبریک میگم.... انشالا هر چی خیره سرازیر شه توی خونه هاتونقلب

انشالا بعد عید فطر هم ما قراره یه سفر چند روزه بریم.... و صد در صد بعدش ازمشهد سر در خواهیم آوردابله

دوسستتون داریم هوارتاقلب

فعلابای بای



موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : پنجشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٢ | ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()