Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers این نفس من بیده!!

سلام.............

معلم مهدیار اینا براشون سرمشق نمی نویسه و روی تخته وایت برد مینویسه و بچه ها هم کپی می کنن تو دفتراشون........... این هفته قرار بوده ببرنشون سینما.... معلم روی تخته نوشته.... 3000 تومان و نامه سینما............ مهدیار هم مثلا کپی کردهخنده.... از اونجایی که براش خیلی تاکید میکنم ریاضی رو از چپ بنویس.... فکر کرده این جمله چون اولش عدد داره ... هم ریاضیه و کل جمله رو از چپ نوشتهقلب

خودم که کلی کیف کردمبغل

این جمله اش در مورد "مامان " رو بخونینگریه

بعد که دید من خوندم.... سرشو گذاشت رو پام و با لبخند گفت: عشقم.... اونا رو الکی نوشتم.... کی گفته دوستت ندارم!!!!!!!!!!!!!! منم که گوشام دراز!!!!ناراحت

 

 

داریم برای 7. 8 روز میریم مشهد..... مهدیار هم قرار شده این مدت بره توی کلاس مامانم بشینه ( مامان معلم کلاس اوله)......

 جای همتونو خالی میکنیم.....قلب دوستتون داریم هوارتاماچ

فعلابای بای

 



موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۱ | ۸:۱٩ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()

سلام....

مهدیار اوایل مدرسه رفتن سر نگاره نویسی کلی اشکمو در آورد تا فهمید و فهمیدم که چطور باید بنویسه.... این از اولین سر مشقاشه.....

بعد که به حروف رسیدن هم خطش بهتر شد و هم دستش سریعتر شد تو نوشتن....

تا اینکه در دام آدم دلشادی افتاد ( باباشخنده) که گفت پسرم چرا اینقدر ریز می نویسی!!!! اگه درشتتر بنویسی و خط فاصله هاتو گنده تر بزاری خطتت زودتر تموم میشهاز خود راضی ..... حالا داشته باشین بچه سوء استفاده گر رو... که یه جمله اش یه خط رو پر میکنه!!!!!!!!!!!!!! نتیجه آموزشهای بابای دلسوزش شده این دستخط.....کلافه

 

 

اما در مورد نقاشیش بگم که مهدیار از بچگی علاقه ای به نقاشی نداشت.... یعنی یادم نمیاد یه بار مداد و خودکار دستش بگیره و یه ربع ، نیم ساعتی مشغول خط خطی بشه.... یکی از دوستام برای تولد 3 سالگیش یه بسته مداد رنگی 24 رنگ و یه دفتر نقاشی آورد که هنوزم اونا رو داره!!!!!!!!!!!!

توی پیش دبستانی فقط یه نقاشی قایق یاد گرفت که ازش 2، 3 تا بیشتر نکشید.... یعنی هر چی روش کار کردم که علاقه ای درش بوجود بیاد... اصلا!!!!

تا اینکه نمی دونم چه اتفاقی براش افتاده که از اوایل امسال به شدت به نقاشی علاقه پیدا کرده.!!!!!!!!!!تعجب منظره ها میکشه در حد باب راسچشمک..... از خیابون و ترافیک و ساختمونهای چند طبقه بگیر.... تا پیک نیک رفتن با خانواده و حیوانات و گله داری و سیل و زلزله و.....

کار بجایی رسیده بود که شبها یه نقاشی میکشید و بعد می خوابید و صبحها هم  بعد از نقاشی کشیدن راه می افتاد میرفت مدرسه!!!! البته الان نرمال تر شدهخنده

یکی از قشنگترین نقاشیهاش که من خیلی دوستش دارم..... عکس زیره..... حرم امام رضا(ع)  رو کشیده که به مناسبت تولدش چراغونی شده..... پرسیدم این ادمه کیه رو گنبد وایستاده؟ میگه بچه اس.... حضرت علی اصغره...ببین  صورتش خورشید داره.... چون تولد امام رضاست اومده حرمش.....بغلقلبماچ

از پارسال محرم ارادت خاصی پیدا کرده نسبت به امام حسین.... مخصوصا به حضرت ابوالفضل و حضرت علی اصغرقلب

فعلابای بای

 

پ.ن:  قالب قبلیمو خیلی دوست داشتم.... ولی نمیدونم چش شده بود که میگفتن خرابه و دیده نمیشهناراحت.... اما برای خودم دیده میشد!!!... مجبور شدم عوضش کنمناراحت



موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : دوشنبه ٦ آذر ۱۳٩۱ | ٩:٥٧ ‎ق.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()

سلام....

قبلا گفته بودم  نماینده مادرای کلاس شدم.... یه مدت بعدش عضو اصلی انجمن مدرسه هم شدم.... بعدش یه سری از خرید ها و کارهای مدرسه هم افتاد روی دوشم.... هم روز سه شنبه هفته گذشته حدود 1.5 ساعت و روز چهارشنبه رو بطور کامل معلم کلاس مهدیار اینا بودم ( خانومشون کار واجبی داشت که باید حتما میرفتن و من بجاشون رفتم مدرسه)..... اونروز با خودم فکر کردم یه تلاش دیگه بکنم راحت میتونم تا اخر ماه به جای مدیر مدرسه هم بشینم.... و با این پشتکاری که تو خودم دیدم... میگم سال 92 انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنم!!!!! نظرتون چیه؟؟؟ میتونم نه؟؟؟؟؟؟چشمکخنده

 

اونروزی یکی از دوستای مهدیار بهم گفت: خاله تو مگه نماینده مادرا نبودی؟ چرا باز عضو انجمن هم شدی؟.... منم گفتم : ببین خاله من از اون آدمام که یا یه جایی کار نمیگیرم... یا اگه بگیرم دو سه تا پست با هم میگیرم... یه  شغله بودن راسته کارم نیس..... بچه هنگ کرد و رفتخنده

 

از حالا بگم بیاین به من رای بدین .... قول میدم اگه رییس جمهور شدم آبشار نیاگارارو بیارم تو کشور خودمون و آسیا رو تا کره جنوبی اضافه کنیم به ایرانمون.....

شعارم هم اینه که آ*مر*یکا عوض اینکه بیاد هی ما رو تحر*یم کنه، یه فکری به حال پول ملی خودش کنه که روز به روز داره میره بالایول

فعلابای بای

پ.ن: بچه مون خل شد رفت پی کارشقهقهه



موضوعات مرتبط: خودمونی

تاريخ : جمعه ۳ آذر ۱۳٩۱ | ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()