Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers این نفس من بیده!!

سلام....

همسایه مون پارسال یه گل بهم داد و گفت این گل هر 4 سال یه بار گل میده و گلش هم خیلی خوشگله.....  چند وقت بعدش هم صدام کرد و گفت بیا گل منو ببین باز شده..... 4 روز پیش که اقای همسر رفته بود گلهای روی تراس رو آب بده کلی ذوق زده شد و داد زد که بدو بیا این گلدونه گل داده.... وای نمی دونین چقدر ذوق کردم...

اینم عکسش

مهدیار به طرز باور نکردنی ای تغییر کرده.... هیچ وقت بچه شری نبوده.... اما الان تبدیل شده به یک بچه شر و شلوغ که معلمش عاصی شده ازش.... تو این یه ماهه 3 بار بیرون کلاس پشت در گذاشتنش... یه بار رفته دفتر مدرسه ازش نامه تعهد گرفتن... یه بار هم ناظم (‌به بقول خودش آقای لازم!) گفته باید پرونده ات رو بدم دستت و اخراجت کنم!!!!!!! ................ و اومده میگه: خانومم گفته باید مامانت بیاد تلدیف( تکلیف) تو رو روشن کنه و بهم گفته قول 100% بده که دیگه شیطنت نمی کنی.... منم دادم اما مامان 100% چیه که من بهش دادم؟؟؟؟؟کلافه

هنوز نمیدونه قول 100% چیه!!!متفکر چیکار کنم باهاش؟؟؟؟

خانوم پرورشیشون میگه: خیلی پا پیچش نشو و اجازه بده با محیط کنار بیاد خودش کم کم اروم میشه!!!! نمیدونم والااااااا.........

رفتم نماینده مادرهای کلاس مهدیار شدم و کلی تو این یه ماهه کار انجام دادم واسه معلمش!! فکر کنم توی رودربایستی من مونده که مهدیارو از کلاسش بیرون نکرده هنوزخنده

فعلابای بای



موضوعات مرتبط: از هر دری

تاريخ : شنبه ٢٩ مهر ۱۳٩۱ | ٧:۳٥ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()

سلام....

هفته پیش جشن قرآن کلاس اولیهای مدرسه مهدیار بود..... تنها چیزی که فکر کنم بچه ها از اون جشن فهمیدن کادو ها و پذیرایی بودخنده.....

یه شیخی رو آورده بودن که برای بچه ها حرف بزنه... اونم برای 114 نفر بچه 7 ساله.... هیچی از حرفای شیخه نفهمیدن و بعد خود شیخه مجبور شد جو سالن رو عوض کنه.... گفت بشینید چند تا سوال بپرسم هر کی جواب بده جایزه داره..... ( حالا سوالاشو داشته باشین):

شیخه: اول از همه بگین ببینم کی میدونه سوره فیل بزرگ تره با سوره بقره؟

بچه ها یک صدا: فییییل............

شیخه: نه بچه ها درسته خود فیل بزرگه ولی سوره اش کوچیکه.... بقره 286 آیه داره و سوره فیل 5 آیه... حالا کدوم بزرگتره؟

بچه ها: (با جیغ و صدای بلند) فییییییل......

شیخه: خوب اینو ولش کنین.... کی میدونه اون کدوم سوره اس که بسم الله اولش نداره؟

( شما توی همه جوابهای بچه ها صدای بلند و داد رو در نظر داشته باشینخنده)بچه ها: فییییییییییییییل.....

شیخه: نه بابا فیل تموم شد اونو دیگه ول کنینکلافه

کی میدونه اسم امام اولمون چیه؟

بچه ها: فیییییییییییل....

شیخه: اصلا دیگه فیل نداریم... دیگه کسی نگه فیل که دعواش می کنمااااااعصبانی

خوب حالا کی میدونه که کدوم پیامبرمون از زیر دریایی استفاده کرده؟

یکی از بچه ها با افتخار بلند شد و گفت: من بودم عمو.... من رفتم اونجا....خنده

((یعنی شما داشته باشین سه تا معلم/ یه مربی پرورشی/ و 4 تا نماینده مادرها رو که همه اینجوری بودیم اونجاقهقهه))

خلاصه شیخه بیخیال سوال پرسیدن شد و گفت: بزارید از نماز براتون بگم..... همه باید نماز بخونید.... مسجد برید... وضو رو بلد شید..... وسط حرفش یه بچه بلند شد و گفت: حاج آقا من یه بابابزرگ دارم که همش میره مسجد... نماز میخونه... منم میبره.... برام سجاده خریده... بهم میگه اذان بخون..... اماااااا اون یکی بابابزرگم.... یه دفعه شیخه پرید وسط حرفش و تندی گفت: ایشالا اون بابابزرگت هم نماز میخونه بشین گلمخندهخنده

یکی دیگه از بچه ها هم بلند شد که سوال بپرسه... دستش رو بلند کرد و با صدای بلند گفت: ببخشید آقای خامنه ایییییی من یه چیزی بگمممممممممم؟؟؟ قیافه شیخه خیلی دیدنی شده بود.... با حرص و خنده گفت من خامنه ای نیستم پسرم که!!!!کلافه

اصلا بهتره من برم و شما هم جایزه بچه ها رو بدینخنده

اونروز اینقدر خندیده بودم که کلیه هام درد گرفته بودخنده... از دست این بچه ها.... خدا همشونو حفظ کنه..... اما فکر نکنم این شیخه دیگه برای هیچ مدرسه ای بره سخنرانیقهقهه

فعلابای بای



موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : شنبه ٢٢ مهر ۱۳٩۱ | ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()

سلام........

امروز قرار بوده که برای بچه ها جشن قران بگیرن.... برنامه ریزی هم کرده بودند ولی تعداد زیاد بچه ها باعث شد که کنترل نظم از دست مسئ.لین در بیاد و نشه اونطوری که میخوان جشن رو برگزار کنن..... از فردا باید همراه خودشون کتاب قران هم ببرن مدرسه..........

 

مهدیار از اول بچه خجالتی ای نبوده و بچه ایه با روابط اجتماعی خوب که از هیچ کسی خجالت نمی کشه و توی جمع خیلی راحت صحبت میکنه و نظراتشو میگه و خیلی برام جالبه که همه وقتی حرف میزنه ساکت میشن و بهش اجازه میدن حرفشو کامل کنه.... ولی الان حس میکنم داره تبدیل میشه به یه بچه پررو... و این خیلی بده.... اینکه از هیچکی الا من و باباش حساب نمیبره بده.... حس میکنم داره بچه شروری میشه توی کلاس... معلمش جدیدا میگه خیلی شر شده!!!!

کمکی میتونید بهم بکنید؟؟؟ یکم اروم بشه و سر کلاس کمتر حرف بزنه و به معلمش گوش بده! راهکاری دارید؟ کم کم دارم فکر میکنم نکنه بیش فعاله و من خبر ندارم!!!!!!!!!!!!!!!!متفکر

فعلابای بای



موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : یکشنبه ۱٦ مهر ۱۳٩۱ | ٦:۱٦ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()

سلام....

ایشالا همه پدر و مادرها شاهد موفقیتهای بچه هاشون باشنقلب

ایشالا دانشگاه رفتنت عزیز دلمماچ

 

با مدرسه اش خیلی مشکل دارم... خدا کنه که مدیرشون یکم همت به خرج بده!!! همش درگیر اینم که کاش غیر انتفاعی بنویسمش.... اما با 4 تا معلم کلاس اولی و 2 تا معاون مدرسه که صحبت کردم به شدت مخالف غیر انتفاعی هستند... مخصوصا برای ابتدایی.... عجیب دو دلم!!!

همشون گفتن بهم ابتدایی باید نزدیک ترین دولتی به خونتون باشه .... اما برای دبیرستانش حسابی خرج کن و بهترین مدرسه شهر بنویسش... نمی دونم چقدر حرفشون درسته!!!!

امسال کلاس اولی های همه مدارس شلوغه و تعداد زیاد.... اداره رفتم اعتراض کردم میگه همه اینجورین.... حتی غیر انتفاعی ها هم که همیشه تعدادشون 10 تا 15 نفر بوده امسال رسیدن به 28 تا 30 نفر توی هر کلاس...... چرا اینقدر کلاس اولی داریم؟؟؟ مگه نگفتن رشد جمعیت داره منفی میشه؟؟؟؟ کلاس ششم هم که شده قوز بالا قوز همه مدارس..... کلاس مهدیار اینا 39 نفرند و این خیلی اذیتم میکنه.... اداره میگه چاره ای نیست و مدیر هم تلاشی نمی کنه.... حسابی اعصابم خوردهناراحت.... تا ببینم خدا چی میخواد.... منتظر نظرات گرمتون هستمماچ

فعلابای بای



موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : جمعه ۱٤ مهر ۱۳٩۱ | ۸:۱٦ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()

سلاااااااااام.....

دلم براتون تنگ شده بود حسابیماچماچ............. عجب سخته بی نتی... مردم.... خدایا نت رو حداقل از خونه ها دیگه قطع نکن... دلمون به همین خوشه فقط!!!!!!!!!!!!!!!!!!نیشخند

کلی اتفاق افتاده توی این مدت و کلی حرف دارم که بنویسم براتون.... کلی هم عکس دارم که ایشالا مرتب و تند تند میام و میزارمشون (ان شا’ الله)............

مهمترین خبرم کلاس اولی شدن مهدیاره که حسابی درگیرم کرده..... هر چند که خودش زیاد ذوق نمی کنه ولی من کلی خوشحالم.... قلب

تعدادشون توی کلاس به شدت زیاده و من از اول مهر هر روز مدرسه ام و دارم سر مدیره رو میخورم که کمشون کنه..... نمی دونم تا چقدر میشه موفق بود....متفکر

خودم یه تصمیماتی گرفتم که ایشالا اگه بشه و بتونم عملیش کنم میام و براتون میگم....

فعلا بسه......... بیام خونه هاتون ببینم از شماها چه خبرقلب

زودی بر می گردم ایشالانیشخند

فعلابای بای

 



موضوعات مرتبط: خودمونی

تاريخ : یکشنبه ٩ مهر ۱۳٩۱ | ۸:٥٤ ‎ق.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()