Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers این نفس من بیده!!

سلام....

ممنونم از راهنماییهاتونقلب... به قول مهدیار زیادتا دوستون دارمقلب

مهدیار خیلی ساندویچ دوست داره... هر نوعیش رو از همبرگر و مرغ بگیر تا پنیر... اصلا هر چی که براش بپیچیم لای نون به شدت با اشتها و هوس انگیز میخوره که آدم رو به اشتها میاره.... اینو گفتم که بگم اگه بچه بد غذا دارین بیارن پیش بچه ما دو روزه به اشتها میاریمشچشمک

یکی از دوستای دوران دانشگاه شوهرم حدود یه ماهه تو اداره اینا استخدام شده و داره با خونه میاد تهران... البته کرج... دارم دوست دار میشم اینجا و از تنهایی در میامهورا

مهدیار از خواب که بیدار میشه... یه برنامه روتین ولی بامزه داره و اونم اینه که میاد پشت دیوار اتاق ما وای می ایسته و با خودش میگه الانه میپرم توی اتاقشونو و می ترسونمشون.... و از اونجایی که بچه ما بلند فکر میکنه ما میفهمیم قصدش چیه... و جالبتر اینکه میگه باید بشمرم تا برم تو و شروع میکنه از ١ تا ٢۴ یا ٢۵ می شمرهخنده... یعنی ١ ٢ ٣ نمیگه و تا ٢۴ میشمره و بعد میپره تو اتاق و میگه پخ.... و حتما حتما حتما ما باید کلی بترسیم وگرنه میزنه زیر گریه و قهر میکنهخنده

یه اتفاق بی مزه امروز برام افتاده که چون طولانی بود توی ادامه مطلب نوشتم.... هر کی حوصله اش رو داره بره بخونه......

 



موضوعات مرتبط: خودمونی
ادامه مطلب

تاريخ : چهارشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ٥:٠٠ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()

سلام....

چقدر از این روزهای بلند که تمومی هم ندارن بدم میاد..... باز زدم تو فاز بی حوصلگی و ناشکری....

مهدیار رو بردیم برای پیش دیستانی ثبت نام کنیم.... گفتن خیلی زود آوردینش.... برین اواخر خرداد تا اوایل تیر بیاین.... مامانم میگه پیش دبستانی تو مدرسه خیلی بهتر از پیش تو مهده..... دلایل زیادی داره براش که حوصله نوشتنشونو ندارم..... واسه همین مهدیار رو حتما توی مدرسه نام نویسی می کنیم.

مهدیار موقعی که چیزی میخواد که میدونه احتمالا من موافقت نمی کنم... اینجوری صدام میزنه (پشت سر هم و بی وقفه): مامان، مامانی، ثمانه جونم، دختری، عزیزم، خانومم، عشق بابا، عسل طلا، خوشگل خانوم، مامانیه خوبم،...، مثلا: میزاری من برم تو کوچه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خنده

جدا اگه این بچه نبود چقدر زندگی بی روح بود..... ایشالا خدا به همه اونایی که منتظر نی نی گولو هستن یه دونه سالمشو عطا کنه... آمین

فعلابای بای

 



موضوعات مرتبط: خودمونی

تاريخ : پنجشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ٦:۳٦ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()

سلام...

جاتون خالی بود خیلی زیاد خوش گذشت..... هوا هم خیلی عالی بود...

این سری هم کلی گشت و گذار داشتیم.... مشهد.... تربت حیدریه.... قوچان

دختر عموی مهدیار هم که ٧ ماهه است الان حسابی مهدیار رو برده بود به ایام کودکی... البته اسمش میشه حسودیچشمک..... دائم پستونک دهن مهدیار بود.... آب رو با شیشه یچه می خورد.... توی تخت و کریر بچه می خوابید.... دو نمونه هم عکس دارم ازش

 

اینم دو تا عکس از زمان مهربونی مهدیار با افرا جون

 

 

ولی حرم این دفعه خیلی شلوغ بود.... سه بار رفتم ولی اونجوری که دلم میخواست نشد لذت ببرم.... همه رو هم دعا کردم زیاد

فعلابای بای



موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()