Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers این نفس من بیده!!

سلام.........

درست از روز بعد تولدش تبدیل شده به یه پسر لجوج... کارایی انجام میده که یا بزنمش و یا باهاش قهر کنم... و این کار از صبح تا شب ١٠٠٠ بار اتفاق می افتهناراحت

یا داره حرصمو در میاره... یا لج می کنه...

مامانم میگه بزنیش بدتر میشه... ولی گاهی اوقات واقعا چاره ای برام نمی مونه..... اگه هم تحمل کنم و نازشو بکشم و با آرامش بخوام منعش کنم... یه پسر بشدت لوس میشه که نمی تونی لوس بازیشو تحمل کنی............ خلاصه که موندم توی رفتار با این بچه... میدونم دو روشمم درست نیست ولی نمی دونم باید باهاش چیکار کنم......

تو اینترنت هم هرچی سرچ می کنم مطلبی راجع به اینگونه اخلاق مهدیار گیرم نمیاد....  دنبال سایت یا وبی از دکتر ولی سهامی می گردم چیزی پیدا نمی کنم ( روشهای تربیتی این آقا معرکه است.. البته از نظر من)..........

خلاصه که به کمک نیازمندم شدیدبازنده....

البته یه راه حل موقت اینه که بفرستمش یه مدت خونه مامانجوناش... ولی نه من و نه باباش طاقتمون نمیاد..........

با باباشم همینطوره از موارد لجبازیش با باباش اینه که بابا شبت نخیر..... یا .. بابا خدانفس( به جای خدافس)........ (یعنی حتی شده توی کلمه هم لج میکنهسبز)

فعلابای بای



موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : شنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٩ | ۱:٠٢ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()

سلام.

ممنونم از همتون بخاطر پیامهای تبریک .... هم من و هم مهدیار به داشتن دوستایی مثل شما افتخار می کنیمقلب

و یک تشکر ویژه از بهار عزیزم..... که لطف کرد و یه بلز با کتاب و سی دی آموزشی برای مهدیار فرستاد......... بهار جون یه دنیا ازت سپاسگوریم (چشمک)........

 

مهدیار خونه یکی از دوستاش بلز دیده بود و حدود یه هفته اصرار می کرد که آهنگ می خوام. روزی که پستچی براش بلزو آورد بچم از خوشحالی کلی بال درآورد ......

بهار جان ممنونم. ایشالا تو عروسیت جبران کنم خانومیقلب.....

 

سالهای قبل مهدیار تحمل آفتاب و گرما رو نداشت و کلی گرمازده می شد... اما امسال خیلی بهتر شده... برای همین هم از کله صبح با مهدیار میزنیم از خونه بیرون تا آخر شب. دیگه منتظر بابایی هم نمی شیم تا ما رو ببره... خودمون دو تا واسه خودمون می چرخیم...... بابای مهدیار اصلا اهل قدم زدن توی بازار نیست برخلاف دو تا برادر دیگه اش.... می خوام مهدیار شبیه عموهاش بشه... که در آینده که زنش گفت حوصلم سر رفته بریم تو خیابون دور بزنیم.... زودی حاضر شه و باهاش بره... اونم بدون هیچ غرغری....... و عروسم بتونه تا جایی که دلش می خواد مغازه نیگاه کنه و جنس قیمت کنهخنده.... کاری خوشمزه که من خیلی نتونستم

فعلابای بای



موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : جمعه ٢۱ خرداد ۱۳۸٩ | ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()

سلام.....

١٢ خرداد امسال ۴ ساله که یه مهمون دائمی اومده خونمونبغل........ عزیز دل من و بابا تولدت مبارک. بهترینها رو برات آزرو داریم... تمام سعیمون برای خوشبختی و عاقبت به خیری توست....قلب

مهدیارم تولدت مبارک

 

خدایا شکرت... سپاسگزاریم.... کمکمون کن قدر این نعمتت رو بدونیم......

دوستت داریمماچقلبماچ

پ.ن: تولد حضرت فاطمه (س) و روز مادر رو به همه مادراها و دخترها تبریک میگمقلب



موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : یکشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٩ | ٤:٢۳ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()