Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers این نفس من بیده!!

سلام...

*مهدیار عاشق رنگ صورتیه...... هر چیزی که صورتی باشه دیگه هلاکه براش..... از وقتی رنگها رو تشخیص میده هر چی براش بگیریم هم باید صورثی باشه... مسواک... حوله.... دمپایی.... شلوار....

این روزها هم که همه دختر ها لباساشون رنگ صورتیه... اگه بدونید یه دختر بچه با لباس صورتی می بینه چیکار می کنه خودشو..... جیغ و داد که مامان بیا  دختر صورتیبغل.... بیا بغلش کن ببریم خونمون.........

حالا چند وقت پیش همسایه برامون تخم مرغ محلی آورده بود.. اینقدر خوشحال شد که برام تخم مرغ صورتی آوردن... بیا بپز می خوام بخورم.... خفه ام کرد تا شکوندمشون... اومده نیگا میکنه میگه اینا که زردنعصبانی... من اصلا نمی خورمقهر ( انتظار داشته زرده تخم مرغ هم صورتی باشهخنده).

* خونه قبلیمون  پنجره اش رو به حیاط خلوت باز می شد و این خونه رو به کوچه..... خیلی دوست داره پنجره های اینجا رو ( بماند که بابا از سر و صدای خیابون خسته شده و میگه حیف آرامش و سکوت خونه قبلی)...... موقعی که اولین دسته  قبل از عاشورا از زیر پنجره خونمون رد شد.... مهدیار داد زد مامان بدو می چرخونه ها اومدن ( منظورش زنجیر زنا بود).... بیا نیگا دارن( با حالت نوحه مانند میگفت) میگن... یا حسین جان مهدیار بیاد آبمیوه بخوره..... تنها چیزی که از دسته های پارسالی یادش مونده بود آبمیوه شون بودهقهقهه.

فعلابای بای



موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۸ | ۸:۳۸ ‎ق.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()

سلام...........

کم پیدایی من باز به علت امتحاناته که از ٢ هفته دیگه شروع میشه..... و اگه خدا بخواد توی یه هفته تموم میشه و من راحت میشم..... البته به قول بابای مهدیار با این طرز درس خوندن ... من ترم دیگه هم ترم آخرمخنده

این عکس اخم مهدیار با یه ابروی بالا که همراهش هم میگه:  ‌ببینمت.... چه خوشگلی توعینک

*مهدیار تا قبل از کلاس قرآنش خیلی سخت از من جدا میشد... یعنی تقریبا جدا نمی شد... اما بعد از اون عادت کرد و الان همه جا رو خیلی راحت و بدون من می ره....

این خوبه... ولی ازا ونجایی که بچه ها حد وسط ندارن.. از اون طرف دیوار افتاده و هر جا که بره دلش نمی خواد برگرده..... بدترینش خونه همسایه بغلیمون بود که رفته بود و توی دو ساعت سه بار رفتم دنبالشو نیومد... تا اینکه باباش عصبانی شد و رفت بزور آوردش و چند تا به پشتش هم نواخت و گفت:عصبانی دیگه حق نداری بری خونه مردم..... آدم یه جایی میره زود بر می گرده .... و خلاصه از این جور حرفها.....

حالا مهدیار فکر میکنه اسم همسایه مون مردمه و هر روز عصر میاد با التماس میگه: بزارید من برم خونه مردم.... خواهش می کنم... من خونه مردم و الهه رو خیلی دوست دارمخنده

الهه دختر همسایه مونه که میاد با مهدیار سی دی می بینن و گاهی هم با کامپیوتر بازی می کنن..... هر وقت این دختر می خواد از خونمون بره ... مهدیار کلی پشتش التماس میکنه که نره ... اونم با این لحن....

عزیزم نرو.... دختر خوشگل نرو.... من تهان (تنها) میشما نرو....... قربون چشمات برم من نرو دیگهقلب

* آسانسور که سوار میشه موقع بیرون اومدن از صدای اون خانومه که طبقات رو میگه کلی تشکر میکنه.... خانوم دست شما درد نکنه که منو آوردی پارکینگ... خیلی ممنونم....خنده

* دیشب مرتب می رفت روی مبل و می پرید پایین و با خودش میگفت: نه نشد دوباره... چند بار اینکارو کرد تا رفتم گفتم چی نشد؟.. میخوای چیکار کنی؟.... که گفت: نیگا من نمی تونم پرواز کنم.... می افتم پایینقهقههکشف جدیدشه

می خواست کنار من ادامو در بیاره برای نماز که روی سجاده خوابش بردلبخند

 ( خواب) در حال دیدن تام و جری

فعلابای بای



موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸ | ٥:۱۸ ‎ق.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()

سلام...

*گیر جدید مهدیار این شده  که روی قسم ها حساس شده.... هر کس چه توی تلویزیون چه توی کوچه چه هر جایی قسم بخوره... سریع میاد میگه مامان فلانی قسم خورد دعواش کن....... از به خدا  گرفته تا به جون تو  و همه چیز... ( خودش یه مدت خیلی کوتاه قاطی کرده بود و می گفت به جون خداخنده)

مامانم و خواهر کوچیکم خیلی قسم  می خورن... اصلا قسم شده براشون نقل و نبات.... مهدیار هم کافی بود تا اینا حرف بزنن وسط حرفشون می پرید و می گفت... مامان قسم خورد.......... خیلی هم حواسش جمعه و از یه قسم هم نمی گذره.... دیگه مامانم که حرف میزد و مهدیار میپرید وسط حرفش سریع می فهمید که باز قسم خورده.... و عذر خواهی می کردخنده

*تا بهش می گیم مهدیار کجا بریم... میگه مترو... بریم مترو، بریم مشهد بعدش امام رضا...  خلاصه که ما می خوایم با مترو بریم مشهد هر کس میاد ساکشو ببنده لطفاخنده

*بازی تازشم  اینه که دیکشنری رو توی کامپوتر راه میندازه و میشینه روی کلماتش کلیک می کنه و بعد تلفظش رو می زنه و همراه با اون تکرار می کنهقهقهه

 فعلابای بای

 



موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : سه‌شنبه ۱ دی ۱۳۸۸ | ٦:٤۸ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()