Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers این نفس من بیده!!

 سلام...........

 در ادامه حرف زدن خوشگلش ....

به رفتن زیر هر چیزی از چادر نماز من گرفته تا میز و صندلی میگه: برم تاریک شو  نم ‌( نم بعد از فعلهاشو که یادتونه؟؟)قلب

جدیدا به قرائت قرآن با صوت علاقه مند شده........... اصلا بلد نیستم ولی یه چیزای براش می خونم و با شوق گوش میده و بعد که تموم میشه میگه: مامان، بازم بیس می اللههه هو بخون( با آهنگ بخونیناز خود راضی).

کلمه های که یادش میدادم... قاطی و پاطیه و هیچ الگوی خاصی نداشته... واسه همین مامانم برای مهدیار کارت آموزش فارسی کلاس اول رو آورده و از روی اون دارم باهاش کار میکنم... فعلا چهار کلمه... بابا... مادر ...آرزو... امین...( این کارتها با عکسن و زودتر حفظ میشه)

------------------

 باز آمد موسم امتحانات

از همه التماس دعا  دارمنیشخند

پیروی شعر بالا، ما تا 9 بهمن یا نیستیم و یا کم پیداچشمک....

باقی بقایتان ... جانم فدایتانماچ

فعلابای بای



موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : جمعه ٢٠ دی ۱۳۸٧ | ۱:٢٩ ‎ق.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()

سلام....

مریضی مهدیار آنچنان سخت شد که حد نداشت...دو هفته کامل.... سرفه های شدید ...اب ریزش شدید بینی.... بی حالی زیاد.... خیلی انتی بیوتیکهای قوی هم مصرف میکرد ولی هیچ اثری نداشت....دو تا هم پنی سیلین زده بود  اما انگار نه انگار.... چهار بار دکتر بردیمش که آخرین بار گفتن داروهاشو قویتر میکنیم و اگر به اینها هم جواب نده مجبورید بیمارستان بستریش کنید تا از طریق رگ دارو بهش تزریق بشه چون از طریق دهان داره مقاومت نشون میده..... خلاصه که مردیم و زنده شدیم تا این بچه خوب شد.... هر کی میبیندش سریع میگه چقدر لاغر شده.... نکه تا الان چاق بودهخنده بایدم لاغریش اینقدر تو ذوق بزنهخنده...... ولی خدا رو شکر الان حالش خوبه و دوباره  شر بازیشو از سر گرفته....

اینقدر بامزه بعضی کلمات رو میگه....مثلا....

به لُپ میگه: بوس....  به زبون میگه:لیس... به بدمزه میگه: کثیفه(مثلا نوشابه و دلستر رو میگه کثیفه میخوام).... به غذاهای آبکی میگه:دوس داری ( یه بار سوپ درست کردم و مزه اش رو چشیدم اومد گفت به منم بده... تا خورد گفت: به به، گفتم: دوس داری؟... حالا از اون موقع اسم این جور غذاها شده دوس داری)....به بنویسم میگه: بی بیس کنم...... یه موقهایی برامون جک میگه و ما میخندیم... اونم فکر میکنه که هر کی بخنده داره جک تعریف میکنه... رو همین حساب به هر کسی که میخنده میگه: بر چی جک میکنین؟... لبخند

دقت کردم دیدم حافظه دیداری مهدیار قویه( شایدم به نظر من اینجوریه{قربون دست و پای بلوری بچمنیشخند}) .... یعنی یه چیز رو یه بار ببینه یادش میمونه و در طولانی مدت اسمش رو میگه... رو همین حساب شروع کردم به آموزش خوندن واسه مهدیار ... که تا الان خوب جواب داده.... و کلمه های

مهدیار، ثمانه، مامان، بابا، طاهری، حجت، اصغر،  صدیق، حسین، زهرا، آب، نون، ماست، کره، دنت، صحت، ایرانسل، دعوت، تاژ، کانون فرهنگی آموزش، قلم چی، مامانجون، سمیه،  رو حفظ کرده و هر جا بنویسیم برامون میخونه....تشویق

 فعلابای بایقلب



موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٧ | ٧:۱٧ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()

سلام.........

شکر خدا مراسم عقد کنون داداشی هم تموم شد و همگی یه نفس راحت کشیدیم....... ممنونم از همتون بابت پیامهای تبریکتون.....ماچ

اگه یادتون باشه روز عید غدیر حسابی برف اومد.... حالی ازمون گرفته شد اساسی..... سه شنبه برای یه سری از کارهای مراسم رفتیم کرج( عروسمون کرجیه)..... عصر حدود ساعت ۶ راه افتادیم طرف خونه..... مسیری رو که در عرض ١.۵ الا ٢ ساعته طی میکردیم..... خوردیم به برف و ترافیک و قفل شدن خیابونها..... باورتون نمیشه که ٧ ساعت تو ترافیک موندیم..... شب عید که بود اتیش بازی و نور افشانی هم که تو جاهای مختلف شهر بر پا بود ..... باعث شده بود هر کسی یه ماشین برداره و بیاد بیرون ..... اینقدر ماشین توی خیابونها اومده بود که حتی واسه نفس کشیدن هم جا نداشتیم..... دقیقا ٢ ساعت طول کشید تا از این طرف پل سید خندان بریم اون طرفش..... تا ساعت ١ شب تو ترافیک بودیم..... اونم فقط مسیر بین ازادی تا میدون رسالت سابق.....کلافه

روز چهارشنبه دوباره رفتیم کرج و به خیر و خوشی مراسم برگزار و تموم شد....

ولی از روز جمعه همگی سرماخورده شدیدیم...... واسه دفترچه بیمه مهدیار عکس میخواستن و اولین عکس پرسنلی پسری این جوری شده ... اونم با قیافه سرما خورده و یکمی هم ترس..... ( اولین عکس پرسنلی من هم واسه دفتر چه بیمه ام بوده و اونم تو حالت مریضیچشمک)

 خودمو کشتم و چندین ماه موهای مهدیار رو کوتاه نکردم که واسه مراسم داداشی مدل دار کوتاهش کنم که این اقای بابای بد جنس در یک اقدام ضربتی و بی خبری بچه رو برده بوده آرایشگاه به زشت ترین مدل موهاشو کوتاه کرده بودعصبانی

این هم عکس سرما خورده و مو کوتاهی مهدیار با هم نیشخند

فعلابای بایقلب

 



موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : چهارشنبه ٤ دی ۱۳۸٧ | ۱:٢۱ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()