Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers این نفس من بیده!!

سلام....


دیگه کارهای بامزه بچه ها فعلا تو این سن متوقف میشه و تمام شیرین کاریهاشون هول حرف زدنای دست و پا شکستشون میچرخه...

با وجودی که مهدیار هنوز کامل حرف نمی زنه ولی کلی کلمه یاد گرفته ... البته بیشتر کاربردی واسه کلمات رو یاد گرفته که من می گم. مثل:

موقعی که می خواد بره بیرون به دمپایی هاش اشاره میکنه و میگه: بپوش...

میخواد بیاد توخونه ... پاهاشو تکون میده و میگه: درآر...

سوار تاب که بشه و تند تابش بدم با یه جیغ یواش میگه: تسید...

کارای خوبی هم که میکنه یا به نظر خودش کارش خوب بوده کلی دست واسه خودش میزنه و میگه: آپری... باک الله...


به همه جور نوشیدی هم میگه: آب... بعد هم میگه: آب می خوام...


وقتی هم غذا خورده باشه و سیر باشه میگه: می می خوام... سی سدم...

تو دو هفته اولی که از شیر گرفتمش یهو ۵/۱ کیلو کم کرد و از اون موقع به بعد فقط ۵/۰ کیلو وزن گرفته... بماند که تا وقتی شیر میخورد غذا رو هم خوب میخورد ولی بعد اون غذا خوردنش افتضاح شد... باز الان به مدتی هست که دوباره به غذا رو آورده...


ولی خوب داره قد میکشه هزار ماشالا... الان دیگه از اون شکم گندش خبری نیست و صاف شده  شکمش...

یه روز  بابایی داشت میگفت من از دست شما دو تا آخر میرم تایلند و همون جا اینقدر میمونم تا بمیرم.. مهدیار هم سریع گفت: ایشالا... کلی خندیدیم و به بابا گفتم: تموم شد معرفت بچه ها... فکر کردی ما الان کلی غصه میخوریم... نخیر... فقط لطف کن یه ارث گنده بزار که حداقل ماهی یه بار پاشیم بیایم اخلاص بخونیم برات ...قیافه بابا اون موقع کلی دیدنی بود


ما هفته آینده ۴-۵ روزی میریم دیدن مادر شوهر جان... به جای سفر عیدمون


---------------------------------------------------------------------


تو گوگل اسم مهدیار رو سرچ کردم رسیدم به یه وب خیلی زیبا و آموزنده به اسم خاطرات مهدیار(نی نی سایت) و آدرس www.ninisite.com به شدت جالبه ... سمت راست وبش اطلاعات کاملی درباره تربیت کودک توی سنهای مختلف داره که به نظرم خیلی مفیده... وقت داشتید یه سر بزنید

چقدر امروز حرف زدم

فعلا



موضوعات مرتبط: کودکانه , خودمونی , از هر دری

تاريخ : چهارشنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٧ | ۱:٢۱ ‎ق.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()

سلام
وای که چقدر رشد و قد کشیدن بچه ها جلوی چشم آدم لذت داره.... خدایا به خاطر این نعمتت هزاران بار شکر...
 این مهدیار کوچولوی ما آقایی شده واسه خودش.... هر کسی رو می بینه... میره جلو و دست میده و میگه: سلاااام... چطوری؟... چه خبر؟ حالا یکی نیست بگه وروجک مثلا یه مرد پنجاه ساله چه خبری داره که بتو بده؟
 حرف زدنش همچنان ضعیفه و بیشتر ایما و اشاره داره تا حرف.... معلوم نیست این زبون بالاخره کی می خواد باز شه و کامل حرف بزنه.
یه لوس بازی هایی هم ار خودش در میاره که ادم می میره از خنده...صداشو کلفت می کنه و میگه ثمانه آب....
منو هم به اسم صدا میزنه...اینقدر خوشم میاد ... از مامان گفتن بهتره....
از تماشای بازی بچه ها هم بیشتر لذت میبره تا اینکه خودش بره بازی کنه.... یادمه بچه که بودم منم همین طور بودم

موقع فوتبال تماشا کردن میگه: توپهههه....بدو بدو.... شووووت.... وقتی هم یکی از بازیکنها می افته زمین بلند میخنده و میگه آآآخ
 مامان اینا یه ۴ روزی اومدن پیشمون...خیلی کم بود ولی بازم از هیچی خیلی خیلی بهتر بود... خواهرم و دخملشم بودن کلی خوش گذشت...
راستی بارون سبزده بدر رو کیف کردین؟؟؟؟ کیا خیس شدن؟؟ ما قبلش رسیده بودیم خونه و بعدش باز رفتیم بیرون...از بارونه جستیم
امیدوارم که تعطیلات به همتون خوش گذشته باشه 



موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧ | ۱:٠۳ ‎ق.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()
سال نوی همگی مبارک.... به امید سالی پر برکت برای همه
ما امسال هیچ جا نرفتیم و نمی ریم...مامانم اینا هم قراره پنجم به بعد بیان... در حال حاضر در بی حوصلگی مفرط و افزونی وقت به سر می بریم...
چون مهمون هم نداریم در نتیجه کلک شیرینی ها رو هم خودم کندم.... کسی مثل ما بیکار و بی مهمون نیست پاشه بیاد خونه ما مهمون بازی کنیم؟... ما که مردیم.....
همسایه ها و دوستامم رفتن سفر....
خدا کنه مامان اینا بد قولی بکنن و زودی بیان...فعلا که دلم به ۵ و ۶ عید خوشه...اگه زیر قولشون نزنن
ایشالا امسال همه به مراد دلشون برسن.... بلند بگو آمین

موضوعات مرتبط: خودمونی

تاريخ : شنبه ۳ فروردین ۱۳۸٧ | ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()