Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers این نفس من بیده!!

 خدا رو شکر که یه سال دیگه هم با همه خوبی و بدیهاش داره میره و صد البته ما یکسال پیرتر میشیم....
امیدوارم همتون سال خوب و پر از شادی و موفقیتی داشته باشید....
دوستتون داریم....

 

تا سال آینده 



موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٦ | ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()

خدا پدر مامان دیبا و پرندی رو بیامرزه که گفت بری دکتر قرص میده واسه دردت.... وگرنه من بد بخت داشتم چی می کشیدم.


حالا واسه اطلاع عموم بگم که دو تا قرص ربزه به اسم (داستینکس) و به قیمت ۱۲۸۰۰ ولی خیلی مفیده...البته هنوز کامل شیر قطع نشده ولی توی کاهش درد خیلی موثر بود...


مهدیار هم به طور کامل ترک کرده بچم... ولی از وقتی تو ترکه  بدقلق شده و بیشتر از قبل بهانه گیری میکنه... و خیلی خیلی بیشتر از قبل تو بغلم میاد ...بابایی میگه قبلا موقع شیر خوردن بغلش می کردی ولی الان داره اون کمبود رو اینجوری رفع میکنه...میاد میشینه بغلم و سرشو میزاره روی شونه هام و تا تکونش ندم بلند نمیشه.... طفلی.

فعلا



موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٦ | ٥:۱٦ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()

۱-توی وب اغلبتون می خوندم که بچه هاتون از وقتی میخوابن تا صبح تکون نمی خورن و یا نهایت یکی دو دفعه واسه آب بیدار میشن...ولی مهدیار تلافی همه بچه ها رو سر من در می آورد و این قدر بیدار میشد و شیر میخورد که هم خواب منو خراب میکرد و هم خودش و بدتر هم اینکه با گریه بیدار میشد .... تا اینکه سعی کردم مثل مامانی وروجک از شیر شب بگیرمش... ولی آنچنان جیغ و ویغی راه می انداخت که خدا می دونه و تا جایی که قدرت داشت هم فریاد میزد  بیچاره همسایه هااا..
2- منحنی رشدش دیگه داشت مثل خط راست بالا میرفت  و دکترش هم مرتب می گفت چرا افزایش وزنش زیاده و یا از شیر بگیرش و یا غذای کمتری بهش بده بخوره.... خوب دلم نمیومد تا وقتی اشتها داره و می خواد ندم بخوره

3-وقتی هم که دو سالش کامل می شه امتحانهای من شروع می شه و بعدش هم که تابستون می شه و هوا هم گرم میشه... در نتیجه این سه مورد...
در یک اقدام ضربتی از شیر گرفتمش ... یعنی حدود پن
ج روز شیر ندادم و چون فقط با شیر میخوابه موقع خواب یعنی دو دفعه توی شبانه روز میخورد و میخوابید ... ولی از روز شنبه دیگه کامل شیرشو قطع کردم...

خیلی خوب با این مسئله کنار اومد فکر نمی کردم به این راحتی قبول کنه ... اوایل یه خورده بهونه اش رو میگرفت ولی الان خیلی خوب کنار اومده و تقریبا طرفش نمیاد فقط بعضی مواقع یهو هوس می کنه یه نازش کنه و بعد هم تموم. 

یعنی مهدیار بیست ماه و پونزده روز شیر خورد خودم یه خورده عذاب وجدان داشتم ولی چاره ای نبود.... الان مشکل مال منه که موندم با این همه درد چه کنم؟

 

مورد بعدی هم گرفتن از پوشک بود که از یکسال و چهار ماهگی تو خونه بی پوشک بوده و ولی با کلی آبپاشی فرشا بالاخره اینم یاد گرفته...الان حدود دو ماهی میشه که 2 رو خبر میده حتی اگه پوشک باشه می گه حتما بازم کن تا کارمو بکنم ولی در مورد 1 یه خورده تنبله هنوز... بعضی مواقع میگه ... بعضی مواقع خودشو می گیره که تا نیگاش میکنم بدو بدو می برمش ولی بعضی مواقع هم هست که من حواسم بهش نیست و اونم تنبلی میکنه بگه و وقتی کارش تموم شد میاد و خبر میده که البته با توجه به سنش فکر کنم پیشرفتش خوب بوده...

خلاصه که روزگاری داریم با این گل پسر

فعلا

موضوعات مرتبط: کودکانه

تاريخ : چهارشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٦ | ٢:٤٧ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()