Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers این نفس من بیده!!

مهدیار جدیدا مفهوم چندین کلمه رو میفهمه مثل: برو عقب ، بیا جلو ، بشین .

به خاطر سرما خوردگی آب بینیش آویزونه یه دفعه که میخواستم دماغشو پاک کنم حرصی شد و حمله کرد  که گازم بگیره اول سبابه رو گرفت و زودی ول کرد شصتو گرفت و بازم ول کرد انگشت وسطی رو گرفت ولی همین که ول کرد اصلا یادش رفته بود  که میخواست چیکار کنه و رفت.

وقتی بهش میگم خوشگل من کیه با کف دست میزنه به سینه اش ولی نمی تونه بگه من من . بزن قدش رو هم  بلده و محکم میزنه کف دست آدم.

اسم باباشو یاد گرفته که بگه حالا هر وقت صدای زنگ تلفن یا ایفون بلند میشه ( تا آیفون زنگ میخوره چها دست و پا میره و زیرش میشینه تا من برسم ) کلی ذوق میکنه و میگه اُدَت... .

از عکس خودش توی آیینه لذت میبره و هر چقدر جلوی آیینه بشینه از تماشای خودش سیر نمیشه تازه کلی هم خودشو میبوسه. دیروز توی  یه فروشگاه لباس خودشو توی آیینه اونجا دیده و کلی برا خودش دست و پا زده و گفت اُدَت.. گفتم نه دیگه این یکی خودتی اُدَت نیست.

دو تا خصلت خیلی خوب که داره و امیدوارم که بتونه حفظشون کنه اینه که عاشق مسواک زدن و کتابه. هر وقت که مسواک میزنم میاد جلوی در دستشویی میشینه و دهنشو باز میکنه منم با مسواک خودش براش مسواک میزنم و  هر وقت کتاب دستم میبینه خودشو عین جت میرسونه و یه کتاب میدم دستش و شروع میکنه به ورق زدنش.



موضوعات مرتبط:

تاريخ : پنجشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸٦ | ۱:۳٠ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()

سلامی به پاکی بهار و لطافت گلهای بهاری به همه شماااا.

امیدوارم همتون سال خوبی شروع کرده باشید. برای ما که خیلی خوب شروع شده.

با شروع سال نو مهدیار هم بعد از مدتها میگه ماما... خیلی جالب و دوس داشتنی البته بیشتر موقعی که گرسنه است. نه رو هم میگه معمولا وقتی میخوام لاستیکیشو عوض کنم بلند و پشت سر هم میگه نه نه نه ... و غلت میزنه که بره.

به قول مامانم یه مهدیار اروم میبریم مشهد از اون طرف یه مهدیار کون فیکون کن بر میگرده. شیطونی شده حسابی دستشو از همه جا میگیره و بلند میشه و یه خورده تلاش هم برای راه رفتن میکنه ولی زمین میخوره.

 دوم فروردین هم دو تا دندون بالایش نیش زد و الان یه خورده اومدن بیرون . دو تا دندون درشت و با فاصله. میتونه از حالت ۴ دست و پا بشینه و دوباره برگرده. برنامه خوابش به هم خورده. بابایی عادتش داده روی پاهامون بشینه واسه همینم خیلی روی زمین نمیشینه و همش اویزون ما میشه و میخواد توی بغل باشه .البته یه موقع هایی میگم خوبه چون راه بیفته باید التماس کنیم تا توی بغلمون وایسته ولی وقتی هم که کار دارم دیگه قوز بالا قوز میشه.

فسقلی کلی هم عیدی جمع کرده و اولین پیراهن مردونشم خاله سمیه جونی براش دوخته که حسابی توش شیک میشه. عکسشو بعدا میزارم.

خوب یه بار دیگه به همه میگم: عیدتون مبارک

مهدیار خوابالو

مهدیار خوش تیپ

مهدیار کوه نورد

مهدیار ده ماهه



موضوعات مرتبط:

تاريخ : چهارشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٦ | ٢:٠۱ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()