Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers این نفس من بیده!!

سلام عزیزانم

1- سال 85 هم با همه فراز و نشیبش داره به پایان میرسه. و فکر کنم این اخرین پستم توی سال 85 باشه از اشنایی با همتون خیلی خیلی خیلی خوشحال هستم ایشالا همگی سال خوبی رو شروع کنید...خوب دیگه فلسفی نوشتن بسه.

2- از دی ماه مامان اینا و مادر شوهر اینا و خواهر بزرگم گفته بودن عید میان پیش ما ... ولی به خاطر چیزایی هی برنامه هاشون عوض میشد یه روز میگفتن میایم و یه روز دیگه میگفتن نه نمی یایبم. خلاصه که سر در گمی ای داشتیم آخر سر هم دیدم نه یه لنگه پا موندم و وضعیتم معلوم نیست خودم چتر مو باز کردم و عید میرم مشهد.............. یعنی فقط تعطیلات عید که نه از 24 اسفند تا  13 فروردین.... تقصیر خودشون بود باید تاریخ اومدنشونو مشخص می کردن . حیف اون همه خانه تکانی ای که کردم.      یعنی من پنج شنبه صبح مسافرم....ایشالا عید به همه خوش بگذره.. چون نیستم از حالا تولد بردیای شراره جون که 2 فروردینه  رو تبریک میگم ..شرور جون ببخشید که اون موقع نیستم . ( اگه بتونم  و وقت کنم از خونه مامان اینا کانکت میشم و بهتون سر میزنم.)

3- مهدیار جوجو هم با احتیاط کامل و خیلی اهسته چهار دست و پا میره. ولی سرعتش توی روروئک سواری لنگه ندارهاااااا. اولین نوروز با مهدیارم و بعد 7 سال اولین سال تحویل با خانواده . چون از وقتی ازدواج کردم دیگه لحظه سال تحویل پیش مامانم اینا نبودم.

4- نمی دونم چرا وقتی من تنهایی برای مهدیار میرم خرید تمام لباسهایی که بر می دارم براش کوچیکن برا همین بابایی گفته بود برا عیدش خودم لباس بر میدارم نتیجه اینکه تمام لباسای عیدش خیلی براش بزرگن و همه می مونه واسه عید سال اینده.

5- وقتی من خوابم مهدیار یا همراه من می خوابه و یا با خودش بازی میکنه و جیکش هم در نمیاد. بابایی میگه کلی آقا شده میفهمه وقتی کسی خوابه نباید جیغ جیغ کنه. وقتی هم که خوابش میگیره خودشو می کشه طرف من صورتشو می چسبونه به صورتم و سرشو میزاره روی بالش من و کنارم میخوابه. آی ذوق مرگ میشم این کاراشو میبینم.  چند وقتی هم هست که خیلی خیلی منو میبوسه (البته از همون مدل بوس کردناش با دهن باز) و بابایی حسابی حسودیش میشه میگه چون صورت من زبره نمیاد طرفماااا منم میگم آره ! حتما همین جوره و اصلا ربطی به این نداره که یه وقت فکر کنی منو بیشتر از تو دوس داره.

6- از وقتی چهار دست و پا یاد گرفته موقع شیر خوردن همش می چرخه و رو به شکم میشه و بعد هم حالت جهار دست و پایی وا میسته و سرشو میزاره روی متکا شیر میخوره شده شیر با اعمال شاقه. وقتی هم که خوابه و غلت میزنه  سریع و اتومات دست و پاش همون حالت چهار دست و پا میشه در حالی که خودش هنوز خوابش میاد و هی سرش میوفته پایین بعد هم عصبانی میشه و گریه میکنه  که باید سریع برم و برش گردونم رو به پشت تا دوباره بخوابه.

پ.ن:  من مایل بودم پستی رو واسه زایمانم بنویسم  ولی خواهر بزرگم دعوام کرد و گفت: یکم شرم یکم حیا ...ادم این چیزا رو که اینجا نمی نویسه.چون معلوم نیست که فقط خانومها اینا رو بخونن. در نتیجه منصرف شدم. فقط اینو بگم اونایی که فکر می کنن زایمان طبیعی فقط همون یه شب درد داره به شدت در اشتباهند. دوره درمانش عینهو سزارین نه بابا 100 برابر بدتره . در نتیجه توصیه من اینه که تا سزارین هست چرا طبیعی؟؟؟

در آخر دوباره عید و بهار و سال نو رو به همتون تبریک میگم و ارزوی بهترین ها رو براتون دارم.



موضوعات مرتبط:


تاريخ : دوشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٥ | ٩:٠٧ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()

سلام دوستای گلم ...

بابا به این حرف سروش گوش ندید من کی گفتم نمی تونم وارد وبم بشم خیلی هم خوب وارد میشم و هر روز نظرای پر مهرتون رو هم میخوندم ... فقط ۱- مطلب برای آپ کردن نداشتم. ۲- بعد از دو ترم مرخصی و باد خوردن حسابی پشتم، این ترم رفتم ثبت نام دانشگاه و سرم بیشتر شلوغ شده. ۳-هی به همتون گفتم بی خیال خانه تکانی خودم امسال بعد دو سال افتادم به جون خونه که البته دیگه نمیشد بهش گفت خونه. ۴- دیدم بشدت وابسته یا درست ترش معتاد کامپیوتر و اینترنت شدم و چشم برای خودم نذاشتم خودمو تنبیه کردم که بمدت ۱۰ روز نیام اینترنت. ولی هر روز روزی ۱۰ دقیقه می میومدم.  فکر کنم کلی پست همتونو از دست دادم...

مهدیار جونی نفس هم روز یکشنبه با قاتی کردن چهار دست و پا و سینه خیز بالاخره موفق شد به جلو حرکت کنه.

این جوجو طلایی ما ۴ روز دیگه ۹ ماه رو تموم میکنه و وارد دهمین ماه زندگیش میشه یعنی همون قدر که توی شکمم بوده همون قدر هم توی خونمون بوده ولی اولی چقده دیر دیر میگذشت برعکس این یکی.

دیگه هیچی ندارم بنویسم ... اگه یه دفعه دیگه با کمبود مطلب مواجه شدم میام خاطره زایمانم رو می نویسم چون طبیعی بود و بشدت وحشتناک ... فکر کنم کسی این روزا طبیعی زایمان نکنه که کار درستم اون میکنه نه من یه دنده.

 به پیوست دو تا از شیطونیای جدید مهدیار رو میزارم...



موضوعات مرتبط:

تاريخ : سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸٥ | ٥:۱۳ ‎ب.ظ | نويسنده : ثمانه | نظرات ()